گردش قدرى آمدم منزل . هفت ساعت بعد از ظهر با اعليحضرت شاه و سايرين تياتر رفتم . تياتر كوچك قشنگى دارد . بازيش تقليد چينىها بود . ولى غالبش رقص ، آن قصدى كه بيشتر فرنگىها از تياتر و نماياندن بعضى رسومات داشتند ، به كلى از ميان رفته است . حالا ديگر فقط براى بيعارى و تماشاى زنهاى بدكاره و ديدن و شنيدن رقص و موزيك و پول دور ريختن است . يك پرده بيشتر نماندم . تنها با نواب ناصر الممالك آمدم منزل . در رستران هتل شام خورده رفتم منزل . مشغول كاغذنويسى براى تهران شدم . آخر شب ناصرخاقان آمد . قدرى خوش شده صحبت كرديم . او رفت . من خوابيدم خيلى هوا سرد شده است .
ماريمباد - روز سهشنبه هشتم ( 8 ) : از صبح تا عصر مثل هر روزه گذشت . عصر با نواب موثق الدوله پياده رفتم جلو دكانهاى توى گالارى بزرگ كه براى قدم زدن آبخورها كه اگر باران بيايد تر نشوند ، ساختهاند . حضرت صدراعظم هم آمد . روى نيمكتى نشستيم . واقعا جمعيت زياد از همهجوره بود .
بعضىها بىاندازه چاق كه آمدند معالجه كنند لاغر بشوند . بعضىها بىاندازه لاغر كه براى چاق شدن آب مىخورند . عجبتر آنست كه اين مردم هيچكدام به يكديگر نمىخندند . و حال آنكه خيلى خنده دارند . وقت شام به عادت و رسم همه شبه شام صرف شد . بعد از شام ساعتى رفتم منزل نواب موثق الدوله . پيانو زدم . از آنجا منزل خودم و خواب .
ماريمباد - روز چهارشنبه نهم ( 9 ) : سه ساعت به ظهر مانده با هاشم خان رفتيم كه در جنگل قدرى راه برويم . بين راه ناصر الممالك و آقا سيد حسين بحرينى هم رسيدند . به اتفاق رفتيم جاهاى بسيار قشنگ در جنگل كه بيشتر درختش كاج است . ساختهاند و خيابانهاى مقبول در چمنهاى پست و بلند ساختهاند . رستران و قهوهخانهها و دكانهاى تكتك و طفرهگاهها « 1 » مثل اتاق تيراندازى دارد . در يك قهوهخانه نشستيم چاى خورديم و تمام احباب تهران را ياد كرديم . بعد از ساعتى رفتيم به اتاق تيراندازى چند تير با تفنگ كوچك كه براى همين كار است من انداختم . اتفاقا همه را زدم . از آنجا يواشيواش آمديم رو به منزل . در بين راه رفتيم دكان نقاشى . دو تكه كار روغنى خريده رفتم به حضور .
هامش
( 1 ) - كذا قطعا به معنى ( تفريحگاهها )