تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
گلكارىها و عمارات سر كوههاى جنگلى روح را مصفا مىكنند ديديم ، تا رسيديم به حمام كه تمام خدمه‌اش پيرزن‌ها بودند كه در دكانها نمىتوانند كار كنند . حمامى هستند . ولى خيلى تميز . اول كه رفتيم به ترتيب مقرر آدلف نمره براى ما گرفت . داخل شديم . نواب موثق الدوله يك حمام مخصوص و فقير نيز يك حمام عليحده كه به حمام نواب موثق الدوله در داشت . يك زنى آمد آب خزانه آهنى را عوض كرده شيرهاى آب گرم و آب سرد را معرفى كرده قديفه‌ها را در جائىكه مثل بخارى مىماند ، براى آنكه گرم شود گذارده رفت بيرون و در را محكم بست . شست و شوئى مفصل كرده سر و كله صفا داده آمديم بيرون به دكان عينك‌فروشى كه در ايوان خيلى بزرگى كه براى قدم‌زنها مسقف كرده‌اند كه اگر باران بيايد ، آزارى نبينند بود ، رفتم . به نمرهء چشم حضرت ملكه ايران يك عينك دوربين خريده به دو سه دكان ديگر رفته آمديم منزل . يكسره به سفره‌خانه ناهار خوردم . اعليحضرت شاه احضارم فرمود . ساعتى در حضور بودم . بعد رفتم منزل . چون تنها بودم رفتم منزل نواب موثق الدوله . تقريبا تا وقت شام همينطورها وقت گذاردم . بعد از شام در همان اتاق بزرگ سفره‌خانه يك حقه‌باز آمده بود . بعضى كارهاى تردستى كرد . اعليحضرت شاه و همهء ايرانيها تماشا كردند . چندان تازگى نداشت . مثلا مثل مشهدى غلام حسين اصفهانى و درويش حسين مارگير است كه شبهاى جمعه در سر قبر آقاى تهرانى معركه مىگيرند . اين كار هم تمام شد . اعليحضرت شاه را به اتاقشان رسانده به منزل مراجعت كردم . ميرزا يوسف خان شارژده‌فر سفارت پاريس ، پسر جناب نظر آقاى يمين السلطنه كه براى كار از پاريس آمده و فردا مىرود آمد منزل . تا نصف شب صحبت مىكرديم . او كه رفت خوابيدم . هواى ماريم‌باد كم‌كم خيلى سرد شده است . در ماريم‌باد - روز دوشنبه هفتم ( 7 ) : صبح به حضور بودم . ناهار مثل همه روزه بعد از ناهار با كنت و دكتر خليل خان رفتيم تا دكان چينىفروشى . چند پارچه اسباب از قبيل سيگاردان و زيرسيگار خريدم . بعد با دكتر خليل خان قدرى پياده ، قدرى با درشكه گردش كردم . ماريم‌باد مناظر خيلى خوبى دارد . از هر گوشه‌اش تپه‌هاى بزرگ و جنگل و عمارت پيداست . خيلى قشنگ . هيچ نقطه‌اش شبيه به هم نيست . تمام منظرش غيرمكرر است . بعد از