نصف شب مانده آمديم منزل . مشغول بستن جامهدان نواب موثق الدوله شديم كه از بس اسباب متفرقه تويش چپاندهاند ، درش به هم نمىآيد . آخر هم قفل نشد .
حركت از استاند -
روز جمعه بيست و هفتم ( 27 ) : چون مىبايد بار و جامهدانها حاضر باشد ، تقريبا همه از صبح لباس رسمى پوشيدند . هاشم خان خبر آورد كه نشان قدس حضرت صدر اعظم را دزديدهاند . يعنى گم شده و يقينا پيدا نخواهد شد . زيرا كه در پاريس هم دههزار فرانك كه دوهزار تومان باشد از مال ايشان كه تحويل و سپرده به ميرزا عبد الكريم خان پيشخدمتش بود ، گم شد و پيدا نشد . اين نشان هم آنچه من ديدم دههزار تومان ارزش داشت . از بس بزرگمنش است نه در باب آن دههزار فرانك و نه اين نشان هيچ به روى ميرزا عبد الكريم خان نياورد . وقت ناهار همه در سفرهخانهء مقرره حاضر شده ناهار صرف كرديم . دو ساعت بعد از ظهر اعليحضرت شاه لباس رسمى پوشيده رسما بيرون آمده سوار درشكهها شده رو به گار راهآهن رفتيم . اهل شهر با كمال تألم وداع مىكردند و دستمالها تكان مىدادند . بىحق هم نبودند . چون مردانه و زنانه ، غريب و بومىشان آنچه توانسته بودند ، از اعليحضرت شاه و ملتزمين به انواع اقسام گوشبرىها كرده بودند . وارد گار راهآهن شديم . مهماندار كالسكهء مخصوص اعليحضرت پادشاه بلژيك را كه فرستاده شده بود معرفى كرده ، اعليحضرت شاه در او ورود فرمودند و همه به جاى خود رفتيم و قطار به راه افتاد .
گويا پنج ساعت بعد از ظهر رسيديم به شهر ( بروكسل ) كه پايتخت مملكت بلژيك است و خود مملكت بلژيك بهقدر مازندران ايران است . ولى تمامش آباد و مسكون و معمور و كارخانه است . در حقيقت مملكت بلژيك دار التجارهء دنيا است و مردمانش غالبا با نهايت عقل معاش هستند . معروف است كه در بروكسل اعيان و محترمين و رجالش اول سال با كمال دقت و صرفهجويى حساب خرج يوميّه تا آخر سالشان را مىكنند . و آن مبلغ را كنار مىگذارند و آخر سال كه حساب مىكنند ، يك فرانك زيادتر خرج نكردهاند ( خيلى كار مشكلى است اگر درست تصور بفرمائيد ) . در گار شهر بروكسل سرباز و اعيان شهر و صاحبمنصبان و خود اعليحضرت پادشاه بلژيك كه پيرمرد تنوور بلندقديست و ريش بلند سفيدى دارد و به واسطه صدمهاى كه ده بيست سال پيشتر از چه جهت نمىدانم به رانش خورده و