تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
بودم . خياط مرا معطل كرد . نتوانستم بيايم . خواهش دارم فردا شب را مهمان من باشيد . چون از استاند تا بروكسل كه پايتخت بلژيك است ، با كشتى بيشتر از دو ساعت راه نيست . استاند - روز سه‌شنبه بيست و چهارم ( 24 ) : صبح به رسم همه روزه نزديك ناهار به حضور رفتم . بعد به ناهار حاضر شدم . بعد از ناهار مثل همه روزه در منزل كتاب مىخواندم . عصر كتاب نان و حلواى خطى مصور مذهب را كه از پاريس براى يادگار دادن به دختر اعليحضرت پادشاه بلژيك خواسته بودم ، آورده بودند . كاغذى هم نوشته به توسط ( بارن‌درپ ) فرستادم . در دو ساعت به غروب آفتاب مانده كه آمده بود كنار دريا تفرج ، احضارم كرده رفتم . فوق‌العاده اظهار رضايت از يادگار من كرد و گفت در هر جاى دنيا باشم گاهى از او باخبر باشم . آمده قدرى در فضاى هتل گردش كردم . در هشت ساعت بعد از ظهر با نواب موثق الدوله و جناب اميربهادر جنگ و فريدون خان پسر جناب ناظم الدوله رفتيم به رستران كه مهمان جناب ارفع الدوله بوديم . باز هم نبود . مثل ديشب خودمان شام خورده به منزل مراجعت كرديم . امشب جناب ارفع الدوله تلگراف معذرت هم نكرده بود . استاند - روز چهارشنبه بيست و پنجم ( 25 ) : ( هيچ چيز مثل مكررات حوصلهء شخص را تنگ نمىكند . بخصوص در غربت ) . باز هم مثل ديروز قبل از ناهار رخت پوشيده به حضور رفته وقت ناهار جمع شده به سفره‌خانه رفته ناهار خورديم . جناب ارفع الدوله را ديدم . خيلى عذر خواست . ولى از آن همه معذرت به جاى [ يك ] فرانك از دويست و پنجاه فرانك قيمت شام اين دوشنبه نشد . ( شوخى كردم
در آن سراى كه مقصود ميزبان باشد * شكم‌پرست كند التفات بر مأكول
جناب اشرف ميرزا رضا خان ارفع الدوله خيلى شخص متشخص نماينده‌اى است . و همه‌جور قابل رفاقت و دوستى مىنمايد . ) و امروز به سفارت فوق‌العاده مأمور شده به اسلامبول رفته . عيد سال بيست و پنجم سلطنت و خلافت اعليحضرت سلطان عبد الحميد خان دويم را مبلّغ تبركات باشد . بعد از ناهار رفتم منزل ، آدلف را فرستادم اسباب صدف آورد . تقريبا يك صندوق از همه جورش