مراجعت جناب ميرزا ملكم خان ناظم الدوله را ديدم كه او هم تنها قدم مىزند روى يك نيمكت تقريبا نيمساعت باهم دوبدو نشسته صحبت داشتيم .
اعليحضرت شاه مراجعت كرد . وقت شام ، شام خورده رفتم بالا . يعنى منزل ، يك ساعتى هم كتاب خوانده خوابيدم . رعد و برق و باران تا صبح بود .
استاند - روز دوشنبه بيست و سيم ( 23 ) : باران ديشب كه هنوز هم مىآمد ، هوا و چمنهاى جلوى هتل را طراوت بىاندازهاى داده بود . رخت پوشيده رفتم در باغچه و ايوانهاى رو به دريا . خيلى راه رفتم . حضرت صدر اعظم هم تنها آمد پائين كه در ايوان گردش كند . مرا تنها ديد . صدا كرد . تجسّس حالم نمود .
گمان مىكردند كه جز دلتنگى براى تهران افسردگى داشته باشم . تشكر كردم . تا وقت ناهار با ايشان همقدم بودم . باز هم ناهار مثل هر روزه صرف شده بعد از ناهار تنها رفتم در سالن بزرگ قدرى پيانو زدم . باز هم رفع دلتنگى نشد . رفتم منزل كمى كتاب خوانده ، چرتى زدم . آدلف آمد بيدارم كرد كه چرا چاى نمىخواهيد . خواستم ، آورد ، خوردم . رفتم حضور اعليحضرت شاه . نشسته بود .
يك زن انگليسى از روى طبيعت صورت اعليحضرت شاه را مىكشيد . بهقدر جسم خوب كار مىكند ولى در شبيه ساختن چندان دست ندارد . جاى ظهير السلطان را خالى كردم كه دو سه قلم در چهرهاش كار كند و شبيه بشود . وقتى اعليحضرت شاه به اتاق ديگر رفت ، به ترجمانى جناب مهندس الممالك نقاشى ظهير السلطان را براى او گفتم و هم يك عكس كه در وقت نقاشى كردن انداخته بود و به كنت ركسويل فرستاده بود ، آوردم . نشانش دادم . خيلىخيلى از كارش تعريف كردم و گفت بهتر از مدل كشيده است .
امشب در رستران ( كازينو ) با نواب موثق الدوله به شام مهمان جناب ارفع الدوله هستيم . هشت ساعت از ظهر گذشته رفتيم ( كازينو ) هرچه گشتيم جناب ارفع الدوله را پيدا نكرديم . آخر خودمان رفتيم نشستيم . از خودمان شام خورده به منزل مراجعت كرديم . باز هم امشب در هتل ما آتشبازى و در سالن بزرگ رقص است . نواب موثق الدوله رفت به سالن و من به منزل آمدم . ناصرخاقان آمد . قدرى صحبت كرديم . رفت . بعد از رفتن او قدرى كتاب خوانده خوابيدم . آخر شب تلگرافى از جناب ارفع الدوله آمد كه براى دوختن رخت به بروكسل آمده
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 268
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص٢٦٨