كه يادگار مخصوص بندر استاند است خريدم . و قدرى روزنامه نوشته رفتم پائين كه مثل ساير همقطاران مشغول آجرسائى بشوم . ( آجرسائى بيكار بيكار ، دكمهء قبا باز بودن و دست تكان دادن و راه رفتن را گويند . ) ساعتى را بدين وسيله وقت گذراندم و رفتم منزل . عصر اعليحضرت شاه احضارم نموده چند لفظى را امر كرد كه به يادگار استاند به نظم و ضرب نت بنويسم . بعد با ناصرخاقان قدرى در كنار دريا گردش كرديم . از بس بچه گداها جلومان معلق زدند ، زود به هتل مراجعت كرديم . چون امشب اعليحضرت شاه به آتشبازى و رقص كورسال تشريف خواهد برد ، شام خيلى زود خورده شد . بعد از شام با هاشم خان قدرى در كنار دريا راه رفته و هم به روى يك نيمكتى خيلى نشستيم . در شب هم موج بىتماشا نيست . بعد باهم آمديم منزل و از درب منظر اتاق تماشاى آتشبازى كورسال را مىكرديم . من پر رفتن اينطور مجالس را خوش ندارم . اينجور چيزها بيشتر از يك دفعه تماشا ندارد تكرارش . . . « 1 » يك ساعت بعد از نصف شب خوابيدم .
استاند - روز پنجشنبه بيست و ششم ( 26 ) : نزديك ظهر به حضور رفته ( نت ) تصنيف ديروزى را تقديم كردم . خيلى پسند فرمود . اگرچه خيلى مختصر بود ، بد نبود . بعد از ظهر همه به ناهار حاضر شده بعد از ناهار رفتم در رستران اين هتل با . . . « 2 » خان صاحب روزنامهء ثريا كه حالا روزنامهء پرورش است و صبح از من ديدن كرده بود خيلى صحبتها كرديم ، چاى خورده آمدم منزل . بعد از ظهر باران خيلى شديدى آمد و دريا خيلى حالت تماشائى پيدا كرد . جاى دوستان خالى بود . عصر با هاشم خان مشغول بستن صندوق اسباب صدف بوديم . نزديك غروب به حضور رفته به سر شام رفتيم كه امشب سويت به شام مهمان جناب آقاخان محلاتى هستند در همان رستران و سفرهخانهء بزرگ هر شبه ، طرف ديگرش ميز بسيار مزينى چيده بودند و غذاها هم همه در نهايت خوبى و مفصلى بود . بعد از شام هم يكساعتى با نواب موثق الدوله و هاشم خان كنار دريا گشت كرديم و تماشاى ( فسْفر ) آب دريا مىكرديم واقعا از چيزهاى تماشائيست كه بايد ديد . اين موجهاى كوچك كه به لبه مىخورد ، برق دارد و روى آب هم مثل ستاره گاهگاهى نقاط روشنى ديده مىشود كه با ستاره شايد مشتبه بشود . يك ساعت به
هامش
( 1 ) - در متن نقطهچين است .
( 2 ) - جاى اسم سفيد است . قطعا بايد « ميرزا عليمحمد » باشد .