اين بهانهها عيد جنگ گل است كه هركس به هر اندازه كه بتواند گل همراه مىبرد و زن و مرد گل به يكديگر مىزنند و كاغذهاى بهقدر پولك ، الوان ، برهم مىپاشند . من از تمام اقسام اين تفننات چندان خوشم نمىآيد .
بعد از ساعتى از درب منظر منزل ديدم كه اعليحضرت شاه و همراهان در درشكهها مراجعت كردند . در حالى كه كلاه اعليحضرت شاه را زنها پر كرده بودند از كاغذ خردهء قرمز ، سبز و زرد و درشكهها هركدام مبلغى برگ و شاخهء سبز گل تويش ريخته بود . و همچنين حضرت صدر اعظم و غيره و غيره تمام رخت و كلاهاشان كثيف شده بود . ( من كه هيچ نپسنديدم . يقين آنها كه رفتهاند پسنديدهاند ) . نزديك غروب آفتاب قدرى در جلوى رستران رو به دريا تنها قدم زدم . بعد از غروب چون شام را مهمان نواب موثق الدوله بوديم ، با خود او و ناصر خاقان و فريدون خان آجودان ، پسر جناب ميرزا ملكم ناظم الدوله ، رفتيم به يكى از رسترانهاى معروف كه اسمش ( كازينو ) بود . شام خوبى صرف شد .
جمعيت زيادى از مرد و زن در اين رستران شام مىخوردند . با تجملات و زينت و جواهرآلات فوقالعادهء زياد كه هرگز در پاريس و پطرزبورغ هم آنقدر نديده بودم .
بعد از شام ، فقير تنها به منزل مراجعت كردم . نواب موثق الدوله هم يكساعت به نصف شب مانده مراجعت كرد . كنت را اينجا خيلى كم مىبينم . فقط وقت خواب و رخت پوشيدن مىآيد منزل . باقى اوقات را ويلان است . با نواب موثق الدوله تا يكساعت از نصف شب گذشته صحبت كرده خوابيدم . يعنى ايشان در اتاق خودشان و فقير در اتاق خودم .
استاند - روز يكشنبه بيست و دويم ( 22 ) : نزديك ناهار رخت پوشيده به حضور رفتم . اعليحضرت شاه فوقالعاده تعريف جناب سعد الدوله را فرمود ناهار به رسم همه روزه صرف شد . بعد از ناهار اعليحضرت شاه رفتند به ( . . . ) « 1 » كه آبادى عمدهء استاند قديم آنجا بود و بعد كمكم به ملاحظهء نزديكى به دريا اينجا آمده و حالا جز يك مريضخانهء بزرگ چيز ديدنى آنجا ندارد . از شدت دلتنگى تقريبا يكساعت به غروب آفتاب مانده تنها رفتم كنار دريا ، همهجا از نزديكى آب به قدر نيم فرسنگ پياده راه رفتم . خيلى خيال كردم ، فكرم به هيچجا نرسيد . در
هامش
( 1 ) - جاى اسم در متن سفيد است .