نيست بىميل من يك كلمه حرف بزند ، براى من فرستادهاند . آخر شب به عادت هر شبه ناصرخاقان آمد . چند سيگارى كشيديم و رفت .
امشب اعليحضرت شاه در سالن رقص به تماشا تشريف بردند . صداى اركست و موزيك تا مدتى مرا بىخواب داشت . ساز گوش كردن هم بينى بين اللّه زيادش كسل مىكند . يعنى هرچيزى زياده از اندازهاش همينطور است .
استاند - روز جمعه بيستم ( 20 ) : صبح جناب ناصر السلطنه كه پريروز به ( بروكسل ) پايتخت اتريش براى تماشا رفته بود و ديشب مراجعت كرده است ، آمد . قدرى از سفرش تعريف كرده رفت . بعد جناب سردار مكرم آمد . من خيال مىكردم بعضى عادات و حالات منحصر به ايران است كه پول و چيزهاى ديگر پيشكش مىدهند و لقب مىگيرند . نه باباجان ، به هركجا كه روى آسمان همين رنگ است . وقتى از ( كنت ركسويل ) تنها خودم به پاريس آمده بودم ، يكروز رفتم دكان يك ساعتسازى . چهل قاب ساعت براى اخوان تهران گرفتم . آن ساعتساز درست با فقير آشنا شد . دفعهء ديگر كه در ركاب از پطرزبورغ به پاريس آمدم ، آن ساعتساز آمد منزل ما ديدن . يك ساعت طلا كه صد و پنجاه فرانك يعنى سى تومان در پاريس قيمت داشت ، با يك زنجير طلا به اصرار زياد به فقير تعارف داد كه يك حاجتى دارم . هرچه گفتم حاجتت را بگو ، اگر از من ساخته باشد ، تعارف لازم نيست . قبول نكرد . هنوز مطلبش را نگفته بود ، كاغذ از تهران رسيد و در آن كاغذها پاكتى كه از جناب آقا سيد عبد الرحيم اصفهانى سلمه اللّه كه از اجلّهء مشايخ سلسلهء صفويّه كثّرهم اللّه است ، همانطور كه ساعتساز حرفش را مىزد و من منتظر بودم كه كنت ترجمه كند ، پاكت جناب مشاراليه را باز كردم .
در بين مطالب نوشته شده بود كه ساعت كه خوب كار كند براى من بياوريد . در حقيقت كرامتى بود . ساعت را از فرنگى قبول كردم و گفتم ببرد ، اسم جناب معظم را هم به رويش بكند . مقصود اين بود . فرنگى گفت خواهشم اين است كه دويست دستگاه ساعت نقره و آهنى به توسط شما براى سربازان شاهى به اعليحضرت شاه پيشكش كنم و استدعا كنم كه به من ( فورنيسرى ) بدهند .
فورنيسر يعنى اعليحضرت شاه ايران از اين مردكه ساعت خريده است و پسنديده است . من خيلى به حمق اين مردكه خنديدم و گفتم خيلى خوب . خيلى
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 264
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص٢٦٤