اسماعيل خان را براى مترجمى زحمت دادم . شاهزاده خانم كه اندامى لاغر و قدى بلند و صورتى نمايندهء نجابت دارد و چندان هم خوشگل نيست كه جالب نظر بدنظران باشد ، با يك زن ديگر در ايوان پشت به دريا نشسته بود . زن و مرد زياد از دور و نزديك براى خودشان نشسته و او را تماشا مىكردند . با ( بارندرپ ) وارد شديم . ( بارندرپ ) مرا معرفى كرد . دستى داده به روى صندلى كه آنجا گذارده بودند ، تعارف كرد كه بنشينم . صندلى را از جاى خودش عقبتر كشيده نشستم .
خيلى از ادب من خوشش آمد . اصرار كرد صندلى را به جاى خودش گذاردم . بعد از احوالپرسى با يك شرم و حياء مطبوعى گفت : چون تمام پادشاهان دنيا برادرند و دخترهايشان هم خواهرند ، خيلى ميل داشتم يكى از دامادهاى اعليحضرت شاهنشاه ايران را ببينم و ( بارندرپ ) شما را چند سال پيشتر كه از ايران آمده بود ، به من معرفى كرده بود . اين بود كه زحمت دادم . جواب دادم . گفت : و هم گفته است كه شما در ايران خيلى به خواندن و داشتن كتابهاى خوب ميل داريد . گفتم بلى يك صندوق هم براى تماشا كه ببينند ايران چقدر صنعت داشته و دارد ، به اكسپزيسيون پاريس آوردهام و در ساكسيون ايران است . امروز مىنويسم يكى از آنها را بياورند و خيلى افتخار دارم اگر آن را تقديم حضرت عليه كنم و قبول فرمائيد كه از من هميشه در حضور عليه يادگارى باشد . خيلى خوشحال شد .
گفت قبول مىكنم و هيچوقت شما را فراموش نخواهم كرد . بعد قدرى از حالات و اخلاق اعليحضرت شاه پرسيد . بهطورى كه مىتوانستم گفتم . پس از يك دقيقه سكوت از جا برخاسته دست داده آمدم رو به منزل . ( بارندرپ ) در بين راه در مراجعت صحبت مىكرد كه خيلى دختر نجيب باعفتى است . شخصا خيلى متمول است و با آنكه سنش سى سال گذشته ، هيچ ميل به شوهر كردن ندارد و خيلى خيرات مىكند . در غالب مدارس مجانى و مريضخانههاى خاك بلژيك شركت دارد و به عقايد مذهبى هم بهقدر قوه بىاعتقاد نيست . بعبارة اخرى درويشمسلك است . پس از به منزل رسيدن اعتصام السلطنه كه ديروز از پاريس آمده پيشم آمد . خيلى صحبت تهران را داشتيم و ساعتى خوش شديم . امشب را اعليحضرت شاه در عمارت ( كورسال ) كه عمارت و هتل و تياتر و رستران خيلى مفصل مزينى است ، متعلق به كمپانى ، پيش از شام به تماشاى آتشبازى و غيره
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 262
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص٢٦٢