دعوت كرده بود . قبل از غروب آفتاب موكب شاهى و بعضىها رفتند . ناصر خاقان و فقير و هاشمخان هم با ( آدلف ) خوشخوشك رفتيم كنار دريا . خيلى نزديك به آب روى شنها چهار زانو نشستيم و از دور آتشبازى را تماشا كرديم . خيلى قشنگتر از آنها كه در آن نقطه بودند تماشا كرديم . براى آنكه ما هم اصلش را مىديديم ، هم توى آب انعكاسش را و هم دود نداشتيم و هم خودمان حال كرده بوديم . از آن حالها كه خيلى در عمر كم اتفاق مىافتد و يادگار مىماند . وقت شام ، شام در سفرهخانه خورده بالا رفتيم . قدرى نشسته خوابيديم .
در
استاند - روز پنجشنبه نوزدهم ( 19 ) : صبح تا وقت ناهار در حضور بودم . بعد از ناهار با هاشم خان رفتيم كنار دريا . مدّ دريا را تماشا كرديم . واقعا چيز غريب تماشائيست . ( ادلّهء زياد براى اين حالت دريا ذكر كردهاند و همه مىدانند . گويا حاجت به نوشتن نيست . ) اعتصام السلطنه هم آمد . باهم رفتيم به منزل اعتصام السلطنه كه در هتل ديگر نزديك ( كورسال ) است . امان اللّه ميرزا هم كه از احباب مخصوص فقير است و با اعتصام السلطنه آنجا آمده بود ، حاضر بود .
ساعتى در منزل ايشان مثل تهران خوش شديم . نزديك غروب آفتاب مراجعت كرديم . اعتصام السلطنه هم با من آمد . از كنارهء دريا و خيلى نزديك آب مىآمديم . چند نفر بچه مثل بچه گداهاى تهران متصل جلوجلوى ما روى شنهاى خيلى نرم معلق مىزدند و پول مىخواستند و يكىيكى زياد مىشدند و اتفاقا هيچكدام پول همراه نداشتيم . ( مثل هميشه ) تشر و تغيّر هم سرشان نمىشد . آخر دامنهامان را مىگرفتند . ما هم با آنها بيعارى مىكرديم تا به هتل خودمان رسيديم . نه نفر ازين بچه گداها با ما همراهى كرده بودند . وارد هتل شديم .
بيچارهها در كمال يأس كه از جاى ديگر هم باز ماندهاند مراجعت كردند . ما هم به شام حاضر شديم . بعد از شام چون خيلى خسته بودم ، فورى رفتم منزل . راحت كرده مشغول كتاب خواندن شدم . يك كتاب تذكرهء دولتشاهى در لندن چاپ كردهاند در نهايت امتياز . فارسى . يك جلد ( ادوارد برون ) انگليسى معلم زبان فارسى در دارالفنون لندن كه مسيو ( گرايهام ) قونسول انگليس در سفارت تهران مرا به او غيابا معرفى كرده بوده است ، براى من يادگار فرستاده و از هردو كمال ممنونيت را دارم كه در حقيقت يك رفيق فارسى زبان بىتقلب و دانا كه ممكن
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 263
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص٢٦٣