عاشقپيشه و محبتانديشه و آن خواهر تارك دنيا كه سنا بزرگتر از آن ديگر است ، سالها محض آنكه خواهرش تارك دنيا نشده بود با او متاركه كرده بود . خبر بردهاند براى آن تارك دنيا كه خواهرت مرده است . بيا نمازش را بخوان . آمده است ، مىبيند خواهرش به روى نيمكت خيلى تميز خوابيده و پارچه سفيدى تا سينهاش كشيده و گلهاى مختلف با برگ بر اندام خودش ريخته و ويالنش كه مىزده است ، به روى ميز پهلويش گذارده با صورت بشاش و گوشهء لب خندان مرده است . بالاى سرش ايستاده و متعجبانه نگاه مىكند . صنعت اين نقاش اينست كه حالتها به اين دو صورت داده است كه از روى آن مرده پيداست كه شهيد عشق است ، بى خود يك رباعى يادم آمد ، اينست :
عشاق تو با بخت سعيدند همه * در كوى سعادت آرميدند همه
در معركهء دو كون فتح از عشق است * با آنكه سپاه او شهيدند همه
و از بشرهء آن تارك دنيا معلوم است كه با آنكه گريه مىكند و متألّم است ، فعل او را تقبيح مىكند و با صليبى كه در دست دارد مىخواهد بلكه آمرزيدهاش كند . بيچاره .
عرض و طول اين تابلو دو ذرع در دو ذرع و نيم است . خيلى دلم خواست بخرم .
قيمتش را در كاغذ عليحده نوشته پهلويش گذارده بودند . گفتم كنت خواند پانزده هزار فرانك كه سههزار تومان ايران مىشود ، قيمت داشت . افسوس كه پول نداشتم . رفتيم بالاى اتاق با كنت قدرى پيانو زديم . هاشمخان رفت بيرون و آمد .
گفت دريا در حالت مدّ است و خيلى تماشا دارد . رفتيم به تماشايش . واقعا طور غريبى است . آنجاها كه صبح خشك بود و ما راه مىرفتيم ، تمام را آب گرفته و زيادتر از پنجاه ذرع آب بالاتر آمده بود و آب آمده تا دو سه ذرعى آن سدّه و ايوان كه براى گشت مردم است . يكساعتى اين حالت دريا را تماشا كرده مراجعت كرده به منزل در دالان به حضرت صدر اعظم تصادف كرده به اتاق ايشان رفتم .
ميرزا اسماعيل خان منشى سفارت بلژيك در تهران كه شخصا به بلژيك آمده است ، آمد عقب من كه ( بارندرپ ) وزير مختار سابق بلژيك در تهران مىگويد دختر اعليحضرت پادشاه بلژيك ميل به ديدار شما كرده است و مرا عقب شما فرستاده است . پس از آنكه از حضرت صدارت اجازه تحصيل كردم ، با ( بارون درپ ) رفتيم و چون كنت حاضر نبود و من زبانبسته هم زبان نمىدانستم ميرزا