مترجم كه جناب سعد الدوله بود ، به ديدن دختر اعليحضرت شاه بلژيك رفتند و همهء ماها به منزل مراجعت كرديم . جناب وزير دربار آمد و اتاق فقير ساعتى حال كرد . خيلى غريب است . همركابان هركدام از هر جهت غريبى و دلتنگى به آنها اثر كند ، مىآيند اتاق فقير و مىگويند صحبت تو همّ و غمّ دنيا را كم مىكند .
نزديك غروب رخت عوض كردم . با جناب مشير الملك و كنت رفتيم منزل جنرال ( كردون ) انگليسى كه چند سال قبل در سفارت تهران بود و خيلى خوب فارسى مىداند و از آشنايان فقير بود . براى تفرج با زنش و چند نفر از معارفين لندن اينجا آمده است و امشب حضرت صدر اعظم و جنابان وزير دربار و ناصر الملك و سعد الدوله و مشير الملك و مفخم الدوله و كنت و فقير را در هتلى كه منزل دارد به شام دعوت كرده ، آن هتل خيلى خوب و خوشمنظر بود . بعد از شام فقير زود [ تر ] از همه به منزل مراجعت كردم . لخت شده مشغول روزنامه نوشتن شدم . آخر شب ناصر خاقان آمد . قدرى نشست . رفت و من هم خوابيدم .
در
استاند - چهارشنبه هژدهم ( 18 ) : صبح بعد از رخت پوشيدن با نواب موثق الدوله رفتيم پائين در جلوى ( رستران ) عامه و حال آنكه آنوقت هيچكس نبود ، اركست خيلى خوب مىزدند زياده از نيمساعت تنها آنجا ايستادم و گوش كردم . خيلى خوشم آمد . بعد رفتم به نواب موثق الدوله رسيدم . باهم رفتيم كنار دريا موج را تماشا كرديم . رفتيم تا نزديكى آب . موج گاهى آب را تا زير پاى ما مىآورد . من عقب مىرفتم . نواب موثق الدوله گفت چرا مىترسى ؟ گفتم مگر جوى را دريا مىبينيم كه تقبيح مىكنى و مىخندى . خيلى اين حرف خندهء فوقالعاده آورد . تقريبا نيمساعت هردو مىخنديديم . ( شايد حالا كه مىخوانيد هيچ خنده نداشته باشد ) . وقت ناهار در موقع همه روزه ناهار صرف شد . بعد از ناهار با كنت و هاشم خان رفتيم در تالار رقص اين هتل كه شرحش را نوشتهام .
چند تابلوهاى خيلى بزرگ خوب ، كار نقاشهاى معروف آورده بودند . در اول اين اتاق براى تماشا و خريدن مردم و شهرت كشندهاش گذارده بودند . تماشا كرديم .
واقعا چيزهاى نفيس اعلائيست . خيلى لذت بردم و به ياد ظهير السلطان دقيقانه نظر نمودم . همه را خوب كشيدهاند و قابهاى خوبى دارند . بخصوص يكى كه تصوير دو خواهر را كشيده است كه يكى تارك دنيا و خادم كليسا است و يكى
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 260
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص٢٦٠