تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
پوشيد . رفت كنار ميز وسط اتاق نشست . زنگ زد . پيشخدمت آمد شيرقهوه آورد . شيرقهوه خورد ، پاشد رفت كنار دريا گشت . من هم از ديدن آن همه كارها به هوس آمدم . پاشدم دست و رويم را كه دو ساعت پيشتر در وقت وضو شسته بودم ، شستم . در پنج دقيقه شلوار و قبا و كفشم را پوشيدم . رفتم حضور اعليحضرت شاه صحبتا حكايت را گفتم . خيلى خنديد . بعد رفتم پائين ، سر ناهار ، بعد از ناهار چاى خورده در معيت ركاب همايونى سوار شده به تماشاى اسب‌دوانى كه هرروز از توى اتاق مىديدم رفتيم . جور غريبى است . اين يك اسب‌دوانى مخصوصى است كه دخلى به اسب‌دوانى ايران ندارد و جاى ديگر هم نديده بودم . در ميدان وسيعى توى چمن را مدور ، مستطيل خيابانى فرض كرده‌اند و دو طرفش را با چوب محجّر كشيده‌اند . جلوى آنجا كه مردم مىايستند و براى جلوس اعليحضرت شاه اتاقى از زمين خيلى بلندتر و مسقف درست كرده‌اند . به عدد سوارانى كه اسب مىتازند ، ميز گذارده بودند و به روى هر ميز يك بسته‌اى در كاغذ پيچيده گذارده بودند آن چند نفر سوار به تاخت آمده نزديك ميزها پياده شده بسته‌ها را به تندى گشودند كه در هركدام يك پيراهن و يك كلاه سفيد بود . به عجله آنها را مىپوشيدند . در صورتى كه دكمه‌هاى پيراهن تمامش بسته بود و بايد بگشايند و اسبانشان را هم اگر رها مىكردند ، مىگريختند . بعد سوار شده مراجعت مىكردند و بر يكديگر سبقت مىكردند كه زودتر به مقصد برسند و در بين اين كارها بعضىها زمين مىخوردند و بعضى اسبشان مىگريخت و بعضى از شدت عجله وقت آمدن هنوز به ميز نرسيده خودشان را از اسب به زير مىانداختند و مىدويدند و زمين مىخوردند و همين اسباب تأخير كارشان مىشد . و بعضى اسبشان از ميز رم كرده هرچه مىخواستند جلوگيرى بكنند ، نمىشد و مقدارى از ميز گذشته بايد برمىگشتند . از اين قبيل كارهاى مشكل مضحك خيلى مىكردند . و اينها كه سوار بودند چابك‌سوار يا اشخاص مخصوص نبودند . همان متمولين انگليس و آمريكا و جاهاى ديگر هستند كه براى تفرج و تفنن به استاند مىآيند و اسبها هم اسب سوارى خودشان است . موزيك و ازدحام زيادى داشتند . دو ساعت به غروب مانده اعليحضرت شاه و حضرت صدر اعظم و يك نفر