مىديدم اول بيچاره تهرانيها يادم مىآمد و اوقاتم تلخ مىشد . بعد از يكى دو ساعت تفرج آمدم منزل و مشغول نوشتن روزنامه شدم . وقت ناهار در سفرهخانهء بزرگ صرف نهار شده آمدم منزل . در چمنى كه پهلوى اين هتل واقع است ، امروز اسبدوانى است . همهء مردم آنجا جمع شدهاند . از بالاخانهء من خيلى خوب پيداست . با نواب موثق الدوله مدتها به تماشاى آن ميدان مشغول بوديم . عصر با او و جناب ناصر السلطنه پياده باز هم به كنار دريا رفتيم . خيلى تماشا دارد . مردم اينجا كه همه مثل ما مىمانند و براى تماشاى كنارهء دريا و در آب معالجتا آبتنى كردن از تمام دنيا مىآيند ، حتى از ينگى دنيا و چين ، عصر همه در كنار دريا پياده و اسبسوار و الاغسوار و با ( ولوسيپتْ ) « 1 » و درشكه و ( اتمبيل ) گردش مىكنند . ما هم قدرى گردش كرده باز مثل صبح من تقريبا يك دستمال صدف ريزه جمع كرده نزديك غروب مراجعت به منزل كرديم . آنها رفتند . من تنها در ايوان باغچهء هتل بهقدر نيمساعتى نشستم و از بيرون هتل را تماشا مىكردم . چون آنها كه اينجا مىآيند ، همه متمول و پرپول هستند و هركدام جلوى اتاقى كه در هتل منزل دارند يك بيرق خيلى بزرگ دولت خودشان را نصب مىكنند . از بيرون اين هتل چهار مرتبه است . با اين بيرقهاى بزرگ به الوان و علامات مختلف خيلى تماشا دارد .
در بام اتاقى كه محل جلوس همايون است ، يك بيرق سفيد دور سبز و شير خورشيد كه از همه بيرقها بزرگتر است و وقتى باد نمىآيد و آويزان است ، تا مرتبهء دويم آويخته است ، نصب كردهاند و وقتى باد مىوزد و پردههاى بيرقها مواج مىشوند ، خيلى عالم دارد .
غروب آفتاب اعليحضرت شاه كه به گشت تشريف برده بود ، با درشكه وارد باغچه شد . درب عمارت پياده شده در معيت همايونى به تماشاى سالن رقص اين هتل رفتيم . موقع و شب رقص نبود . فقط محض ديدن بناى اين اتاق كه صد ذرع در بيست ذرع طول و عرض دارد و زمينش با تختههاى كوچك فرش شده و تقريبا هزار چراغبرق كوچك و بزرگ در سقف دارد و دورش هم صندلى دارد كه در بين رقص هركس خسته مىشود ، در كناره بنشيند . رفتيم سفرهخانهء بزرگ و قهوهخانهء هتل را هم تماشا كرده رفتيم بالا . مدتى در حضور بودم . بعد شام ، بعد
هامش
( 1 ) - ولوسپيت يا ولوسيپدىVelocipedeياVelocipediwكلمهاى است فرانسوى به معنى دوچرخهء پائى يا دوچرخه .