بسيار بزرگى است و طرف ديگرش منظر دريا است . به فاصلهء چهل پنجاه ذرع . خود هتل پانصد اتاق مفروش تختخوابدار دارد و چندين ( رستران ) و سفرهخانه در كمال نظم چهار مرتبه ، در مرتبهء دويم قريب چهل اتاق براى جلوس همايونى و منزل ملتزمين گرفتهاند . همه از جاهاشان راضى و ممنون هستند و از اقدامات جناب سعد الدوله بىنهايت متشكر . هركس به منزل خود رفته راحت شديم . باز هم نواب موثق الدوله با فقير همسايه است ولى جناب اميربهادر جنگ خيلى دورافتاده است .
عصر خدمت اعليحضرت شاه رفتم . در ايوان رو به دريا تفرج مىفرمودند .
اذن جلوسم داده صحبتها از هرطرف رفت . هشت ساعت بعد از ظهر حضرت صدراعظم و همه در سفرهخانهء مرتبهء پائين رفتيم و شام خيلى قشنگ منظمى خورديم . بهعكس پاريس كه آخريها سفرهمان بهقدرى بىنظم شده بود كه حاجى باقر تاجر خراسانى فيروزهفروش كه سالها است در پاريس مشغول فيروزهفروشى است و پسرش كه از زن فرنگى دارد مىآمدند سر سفره و مثلا جناب موثّق الدوله « 1 » يا ديگرى جا نداشتند بنشينند ( از قبيل حاجى باقر خيلى داشتيم ، بخصوص روزهائى كه حضرت صدر اعظم يا به علت دندان درد يا به جهت ديگر به سفره حاضر نمىشدند و همهء همقطاران به من فقير ايراد داشتند كه تو تشريفاتچى هستى و اين بىنظمىها از توست . من هم كه كمروتر از آنها بودم ) . خلاصه شام بسيار ممتاز مأكولى صرف شد . نصف سقف اين سفرهخانه خيلى بزرگ كه سطح ايوان بالا است ، بلور است و شب فاصلهء سقف اين اتاق و سطح ايوان با چراغ برق روشن كه هم زمين ايوان از بالا روشن است و هم توى اتاق از پائين خيلى تماشائى است . بعد از شام رفتيم بالا . نواب موثق الدوله و ناصرخاقان آمدند اتاق فقير . خيلى نشستيم صحبت كرديم . كنت چون ديشب نخوابيده بود و اينجا اتاقش عليحده پهلوى اتاق من است ، خيلى زود خوابيد .
در استاند -
يكشنبه پانزدهم ( 15 ) : صبح زود نواب موثق الدوله به اتاق فقير آمده بعد از صرف چاى باهم رفتيم كنار دريا . خيلى پياده راه رفتيم . من يك دستمال صدفهاى ريزه و درشت جمع كردم و خيلى ياد تهرانيها كردم . اگر بگويم اين سفر من درست تماشا نكردم ، باور بفرمائيد . چون هروقت چيز تماشائى
هامش
( 1 ) - متن : موثق الملك