را در منزل جناب رئيس جمهور به شام دعوت داريم . نزديك غروب آفتاب همه در عمارت شاهى حاضر شده به عادت مقرره در كالسكهها نشسته رفتيم به عمارت ( اليزه ) كه تقريبا بناى تازهاى نيست .
پادشاهان فرانسه هم در اين عمارت منزل داشتند و فعلا منزل جناب رئيس جمهورى و چند نفر از وزراء ديگر است . خيلى عمارت خوبى است و خيلى هم امشب مهمان دارند . ولى افسوس كه ابدا نمايش دربارى ندارد . مثل خانهء صاحب مرده مىماند . وزراء نانجيب فرانسه هم همه با خانمهاشان بودند .
خود جناب رئيس جمهورى هم داخل سايرين بود . همه با قباهاى سادهء سياه و يك نشان و حمايل . جناب رئيس جمهورى و ده پانزده نفر ديگر از وزراشان درجهء اول ( لژندنر ) كه حمايل قرمز ساده و نشان نقره است بود . هيچ علامت عظمت و نمايندگى در مهمانى امشب نبود و حال آنكه شايد هزار نفر مردانه و زنانه مهمان بودند . بعد از شام در حياط پشت اين عمارت آتشبازى خيلى قشنگى كردند .
جناب رئيس جمهورى ايوان بزرگى را در يكطرف اين حياط به اعليحضرت شاه نشان داده گفت بعضى از لوئىها در اين ايوان تياتر مىدادند . بعد از آتشبازى كالسكهها حاضر شده به منزل مراجعت كرديم .
پاريس - سهشنبه دهم ( 10 ) : صبح به اصرار نواب موثق الدوله و كنت رفتيم دكان ( مادام هفمان ) كه باز هم پارچه بخريم . افسوس كه از بس پارچهها خوب و گران است شخص جرأت قيمت كردن نمىكند . بخصوص وقتى كه يك غريبه مىبينند ، بخصوص كه ايرانى باشد ، قيمت هر چيزى را سهبرابر مىگويند . از آنجا رفتيم به دكانى كه سرسيگارهاى كف دريا و كهربا مىتراشند . براى حضرت صدر اعظم يك سرسيگار كهرباى خيلى نفيس خريدم كه خودش خواسته بود . كمكم وقت ناهار بود . آمديم منزل . ناهار به رسم همه روزه صرف شد . بعد برخاستم قدرى بخوابم . رفقا نگذاشتند . چون اتاق فقير اتفاقا بزرگتر از اتاق سايرين است . غالبا تنها نيستم و خيلى از اين فقره خوشم كه للّه الحمد مجال بعضى خيالات و شيطنت و تفتين را ندارم . عصر با نواب موثق الدوله رفتيم ( آرمانوئيل ) . « 1 » چاى و نان و كره صرف كرده مراجعت كرديم .
هامش
( 1 ) - در اينجا در متن ( آرمانوئيل ) آمده و چند صفحه بعد ( آرمانوئل )