حواسهامان به جاى خود آمد ، ملتفت شديم كه صورت خودمان هم در آئينههاى شش طرف ديوار اين اتاق كه از اتاق اولى خيلى كوچكتر است ، پيداست .
اعليحضرت شاه و همراهان بيرون آمده به كالسكهها نشسته رفتيم منزل . من خيلى زود خوابيدم كه شايد باقى مجلس را در خواب ببينم . واقعا الدنيا سجن المؤمن و جنة الكافر .
در
پاريس - يكشنبه هشتم ( 8 ) : از صبح تا بعد از ظهر هيچ از منزل بيرون نرفتم . عصر با مؤدب الملك و هاشم خان درشكه نشستيم رفتيم ( بادبالن ) چون عصر يكشنبه بود جمعيت تفرجكنندگان هم زياد بودند . باران هم كمكم مىآمد ، نه بهطورى كه ناراحت كند ، بلكه هر قطرهاش ده چندان بر هوا و صفا و طراوت خيابانها و چمنهاى مصنوعى و جنگلهاى دستى و درياچه و جزيره و پلهاى قشنگ بادبالن مىافزود . كنار درياچهء بزرگ قدرى ايستاديم تا آن ( لتكهاى ) كه كارش فقط همين است كه مسافر حركت بدهد ، رسيد . با چندين نفر ديگر كه آنها هم منتظر همين كار بودند ، در آن نشسته از روى درياچه عبور كرده به جزيرهء وسط رفتيم . با مؤدب الملك و هاشم خان در يك قهوهخانهء خوشمنظر نشسته چاى و نان و كره مفصل گوارائى خورديم و يكى دوساعتى در آن جزيره راه رفته نزديك غروب به منزل مراجعت كرده شام خورده پس از يكى دو ساعت با كنت دوبهدو در اتاق تنها خوابيديم .
پاريس - روز دوشنبه نهم ( 9 ) : از صبح تا وقت ناهار نواب موثق الدوله و جنابان اميربهادر جنگ و اعتصام السلطنه و ناصر السلطنه و مصطفى خان و مؤدب الملك بنده منزل بودند . وقت ناهار مثل همه روزه در سفرهخانه حاضر شده ناهار صرف شد جناب يمين السلطنه در سر ناهار خبر كرد كه عصر در عمارت شاهى حاضر باشيم كه نشان مىدهند . به ترتيبى كه گفته ، يكىيكى دوتا دوتا رفتيم و نشان گرفتيم . و چنانچه عادت بود ، بعضىها قهر كرديم ، بعضىها هيچ نگرفتيم ، بعضىها به دولت فرانسه و بعضىها به رئيس جمهور و بعضىها به يمين السلطنه فحش مىداديم . خلاصه به افتضاح و رسوائى و نانجيبى كه عادت ديرينه است ، نشانهامان را دادند . به فقير كه هيچ استحقاق نداشتم ، نشان سيّم ( لژندنر ) دادند . آمديم منزل . كمكم مشغول پوشيدن لباس رسمى شديم كه شب
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 248
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص٢٤٨