بيشتر دورش بشود . دورش چهار قسمت است . در هر قسمتى سه طاقنما است .
در عقب هر سه طاقنمائى دستگاه بسيار بزرگ عليحده است و در بين هر سه طاقنمائى يك طاقنماى از ديگران مزينتر دارد كه پلّهء آنهاست . روى اين اتاق مدور بزرگ با آهن و بلور مسقف است . نسبتا طاق بزرگ وسط كوتاه است . مثل آلىچوق تركمنها . درب و ديوار و سقف اين اتاق از ستونهاى كوچك فلزى و مجسمههاى به ديوار فرورفته فلزى دارند و نقاشىهاى كوچك و بزرگ و گچبريها و دستگيرههاى مطلّا و پلههاى سنگ و چراغهاى برق بىنهايت مزين بود .
بهطورى كه اگر شخص يك ماه شب و روز متصل براى تماشا در آن اتاق باشد يقينا تمام تماشا نكرده است . اعليحضرت شاه و سايرين وارد اين اتاق شديم .
مخصوصا خلوت بود . كسى بىوعده نيامده بود . زياده از صد نفر ايرانى و فرنگى نبوديم . در يكطرف اين فضا بهقدر مهمانها صندلى گذاشته بودند . همه نشستيم .
روبهروى ما در يكطرف ديگر پارچهء سفيدى به روى چهارچوبه كوبيده به عرض و طول هفت هشت ذرع از سقف آويزان بود . پنج شش دقيقه بعد از نشستن ، يك مرتبه تمام چراغها خاموش و فقط در آن تاريكى آن پارچهء سفيد آويزان روشن بود رئيس اين اتاق پيش آمده از تماشاى بهترين و آخرترين ( سينماتگراف ) هاى خوب پاريس خبرمان داد . همه چشم به آن پردهء سفيد روشن دوختيم . صحراى خشك آفتاب بىآب و علفى نمايان شد كه از دور چند قطار شتر باردار مىآمدند و صداى زنگ آن شترها هم كمى مىآمد و هرچه شترها نزديك مىشدند صداى زنگشان بيشتر مىشد تا به اندازهاى كه شترها بهقدرى نزديك آمدند كه بهقدر جسم شتر بزرگ پيدا بودند و صداى زنگهاى بزرگ شترى و هاىوهوى بعضى از ساربانها كه مىديدمشان به عينه مثل آن بود كه در همين اتاق است . همان وقت كه عكس اين كاروان را در معبرى انداخته است ، دستگاه ( فنگراف ) هم داشته همانطور كه ( سينماتگراف ) عكس متحرك ، رفتار آنها را ضبط كرده ، ( فنگراف ) حبس صوت هم گفتارشان را نگاه داشته . باهم كه معمول مىدارند اينست كه شخص مستمع و ناظر هم آنها را مىبيند و هم صدايشان را مىشنود . دو سه پردهء ديگر هم نشان دادند . پس از آنكه تقريبا يكساعت مشغول اين تماشا بوديم ، اتاق روشن شده برخاستيم از يكى از آن اتاقها كه عرض كردم پلّه است ، بالا رفته وارد
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 246
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص٢٤٦