منظرى بود . زمينش چمن بود بعضى جاهاى دور دورش هم درخت داشت . در يك كنار اين ميدان با چوب و تخته و پارچه بنا و ايوان خيلى بزرگى بنا كرده بودند كه مملو بود از مرد و زن تماشاچى . شايد بيستهزار نفر در آن بنا و ايوان نشسته و ايستاده بودند . اعليحضرت شاه در پشت آن بنا پياده شده در ايوان رفتيم .
وزير جنگ فرانسهها مردى لاغراندام ، درازقد ، زردرنگ ، ريش تراشيده سبيل زده است . سنش هم از شصت سال زيادتر است . چندان هم حال حرف زدن ندارد . از اول تا آخر در ايوان خدمت اعليحضرت شاه نشسته بود و با دوربين گاهى تماشاى حركت قشون را مىكرد . سرباز يا توپ يا سوار خيلى كه حركت منظم مطبوعى مىكردند ، در كمال آرامى دوربين را به روى زانو مىگذاشت و آرام مثل آنكه در تياتر و بازيگرخانهها بازى و رقص را تحسين مىكنند ، كف به كف مىزد . ( بهنظر آدم جنگجوى غيرتمندى نمىآمد ) گويا از سواره و پياده و توپخانه چهل پنجاه هزار نفر بودند . رخت و اسباب و اسب قشون فرانسه از روس بهتر است ولى هرگز ده فوج فرانسه در برابر چهار فوج روس نمىتواند خوددارى كند . قشون فرانسه بيشترش لباس است . بهعكس قشون روسها كه زيادترش قوّت است . چيز خوب تماشائى امروز توپهائى بود كه با باروت بىدود كه تقريبا تازه پيدا كردهاند ، شليك مىكردند . خيلى عجيب بود . وقتى كه توپ صدا مىكرد و ابدا دود و آتشى ديده نمىشد . سوارها هم خوب حركت كردند . نزديك ظهر عرض قشون تمام شده مردم متفرق شدند . وزير جنگ اعليحضرت شاه را به تماشاى كارخانهء فشنگسازى و انبار توپ كه در همانجاست دعوت كرده پياده دويست سيصد قدم از آنجا دور شده به كارخانهء فشنگسازى رسيديم كه فشنگ تفنگ مىساختند . تماشا كرده به انبار ذخيره توپ رفتيم كه چسبيده به همان كارخانه است . بهبه ! چه توپهاى بزرگ و كوچك و دريائى و صحرائى و كوهى تماشا كرديم كه تعريفش حد زبان نيست . از آنجا با درشكه سه چهارهزار قدم راه پيموده به قلعهء كهنه خيلىخيلى محكم وارد شديم كه ناهار بخوريم . وزير جنگ مىگفت كه در جنگ آلمان با فرانسه اين قلعه محاصره بوده است . تمام زينت پلّه و سالنها و اتاقهاى اين قلعه از آلات حرب قديم بود . در همان اتاق كه در حضور اعليحضرت شاه ناهار صرف شد ، يك چهلچراغ خيلى بزرگ آويزان كرده بودند
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 243
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص٢٤٣