كه شايد صد شمع جاى داشت . همهاش را با غداره و سرنيزهء قديم درست كرده بودند و در همان اتاق وزير جنگ يكى از دربهاى منظر را نشان مىداد و مىگفت من خودم از همين درگاه سرنيزه و كلاه سربازان آلمان را مىديدم كه وارد پاريس شدهاند .
بعد از ناهار كالسكهها را حاضر كرده اعليحضرت شاه و ملتزمين سوار شده به ترتيبى كه رفته بوديم به شهر برگشتيم . چون در روسيه كنت و من از لباس رسمى پوشيدن و كندن هردو خيلى خسته شده بوديم و در فكر بوديم كه يك نوكر يكى دو ماهه كمك بگيريم و امروز پيش از عصر ( آدلف پيچمان ) كه در سفر قبل پاريس كه در ( لانكام هتل ) منزل داشتيم ، پيشخدمت سفرهخانهء آنجا بود و واقعا بسيار جوان معقولى ، خوشخدمتى ، مؤدبى بود ، حقوق به خرج داده ديدن من آمده به او تكليف كرديم كه آيا نوكر مىشود ؟ گفت : با كمال افتخار ، ولى بايد در ( وينه ) كه پايتخت اتريش است ، مرخص شوم كه چون اتريشى هستم و تمام اتريشيها قانونا مكلفند كه در سن بيست و چهار سالگى سرباز شوند ، آنجا سرباز شوم . قبول كرديم و ماند . عصر با كنت رفتيم بازديد ( مادام نيكلا ) كه پريروز ديدن من آمده بود . اين ( مادام نيكلا ) زن ( نيكلاى ) معروف است كه كتاب لغت ايرانى به فرانسه نوشت و خيلى مدت در سفارت فرانسه در تهران مستخدم بود . حالا هم پسرش مسيو نيكلا در سفارت تهرانشان ، نايب است و دو خواهر هم دارد كه هر سه در ايران متولد شدهاند و فقير با خانوادهشان مدتهاست آشنا هستم . خانهشان در هتلى است كه چندان از منزل ما دور نبود . پس از يك ساعت به منزل مراجعت كرده به شام حاضر شدم . بعد از شام چند كاغذ براى تهران نوشته خوابيديم .
در
پاريس - شنبه هفتم ( 7 ) : تا نزديك ناهار مشغول نوشتن تتمهء كاغذهاى تهران بودم . پيشخدمت آمد . ناهار خبر كرد . در سفرهخانه حاضر شده در خدمت حضرت صدر اعظم و ساير همركابان ناهار صرف كرده به اتاق خودم مراجعت كردم . ميرزا يوسف خان مؤدب الملك كه از رفقا و اخوان است و بعد از آمدن ما آمده است ، آمد . قدرى هم با او صحبت داشته عصر با هم رفتيم بازار .
يك اسباب چاىخورى كه در يك جعبه چرمى است خريده با هم رفتيم به ( موزه
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 244
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص٢٤٤