و جناب وزير دربار و جنرال مهماندار در يك كالسكه سوار شده ، نواب موثق الدوله و جنابان ناصر الملك و اميربهادر جنگ و فقير در كالسكهء دويم و سايرين هم چهار نفر چهار نفر در كالسكهها سوار شدند ، به راه افتاديم . كالسكهء شامى از درب باغچهء هتل خارج شده تمام كالسكهها ايستادند و صداى غوغاى سرباز و پليس بلند شده بدون آنكه خبر داشته باشيم ، اضطراب فوقالعادهاى در همه پيدا شده از كالسكهها ريختيم بيرون و به طرف كالسكهء اعليحضرت شاه دويديم . ولى كالسكهء اعليحضرت به راه افتاده [ در ] حركت بود و پليسها شخصى را گرفته با او كشمكش مىكردند كه آن شخص از توى جمعيت بيرون آمده خود را به كالسكهء اعليحضرت شاه رسانده پا را به روى ركاب كالسكه گذاشته بود و با دست چپ يخهء سردارى اعليحضرت شاه را گرفته و با دست راست از بغل خودش پليش « 1 » دوشش لوله كشيده بود كه به سينهء اعليحضرت شاه خالى كند . جناب وزير دربار كه در طرف جلو و روبروى اعليحضرت شاه نشسته بود به چابكى و جلدى دست او را با پليش دو گرفته بود و حضرت صدر اعظم و جنرال به روى او افتاده بودند و دست او را با خيلى زحمت از سردارى و لباس اعليحضرت جدا مىكردند و چون خيلى قوىالجثه بود قوتّشان برابرى نمىكرد . چند نفر هم پليس كمك كرده آن بدجنس را كشيدند و كالسكه به راه افتاد . از مرد و زن صداها بلند مىشد و زنها بلندبلند گريه مىكردند و فرياد مىكردند و آن مردكه را كتك مىزدند . تماشاى غريبى بود . همه سوار شده به راه افتاديم . حالت ماها خيلى تماشائى بود . بى خود اشك از چشممان جارى بود . از توى كالسكهها بلند مىشديم و اعليحضرت شاه را نگاه مىكرديم . همينطور رفتيم و از توى اكسپزيسيون با كالسكه گذشته ، لب رودخانهء سن پياده شده به كشتى دولتى سوار شديم . از غرائب كه اسباب تعجب همه شده بود و تمام روزنامههاى پاريس تحسين مىكردند ، آن بود كه ابدا در حالت اعليحضرت شاه تغييرى پيدا نبود ، بلكه بيشتر از همه روز تخلّق مىكردند و به روى بزرگوارى خودشان نمىآوردند . جناب وزير دربار پليش دو آن مردكه را كه از دستش گرفته و وزير پليس از او گرفت درآورد و تماشا كرديم كه يك فشنگ او سوزن خورده بود و حفظ الهى اثر از باروط برداشته
هامش
( 1 ) - متن « پليش دوشش لوله » در سفرنامهء خود مظفر الدين شاه « رولور دهلوله » .