رفت كه سه چهار ساعت بعد از ما آمد منزل .
در
پاريس - روز سهشنبه سيّم ( 3 ) : صبح مسيو ( ركفريه ) آمد . بعد رفتم دربخانه . از آنجا در ركاب . . . « 1 » رفتيم به سفارت ايران كه امروز اعليحضرت شاه و همراهان به ناهار مهمان جناب نظرآقا يمين السلطنه ، وزير مختار هستند . بعد از ناهار از سفارت با جناب مهندس الممالك رفتيم به دكان كتابفروشى كه او براى اعليحضرت شاه چند كتاب نقشه مىبايستى بخرد . خيلى اين دكان تماشائى بود . دويست نفر عملجات دارد ، داراى چندين اتاقهاى بزرگ و انبارها است . بهقدر عمارت دولتى سفارت انگليس در تهران دستگاه دارد . رئيس اين دكان كه پيرمرد ريشسفيدى است خيلى ما را گرامى داشت ، برد در اتاق مخصوص خودش . تقريبا يكساعت نشستيم صحبت كرديم . مىگفت هميشه سه كرور عدد كتاب جلد كرده در اين مكان حاضر است . ياد دكان كتابفروشى حاجى شيخ محمد كتابفروش كه از اخوان و از كتابفروشهاى معروف تهران است ، آمدم كه دكانش در دالان كاروانسراى حاجب الدوله واقع است و تقريبا دو ذرع در سه ذرع عرض و طول دارد . و يك نفر شاگرد كچل به سن يازده سال دارد و هميشه بيشتر از هزار جلد كتاب در دكان ندارد . آن هم پانصد جلدش يك نسخه است كه سالها است در قفسهء او مىبينم و هيچكس از او نمىخرد . خلاصه آمديم منزل . خبر تلگرافى براى اعليحضرت شاه رسيده بود كه ( پرنس كبرك ) پسر اعليحضرت ملكهء انگليس كه مدتى بود ناخوش بود مرد . سير سه مملكت از كيسهمان رفت . براى واقعهء قتل امپراطور ايتاليا به ايتاليا رفتنمان موقوف شد و براى اين اتفاق به انگلستان و آلمان رفتنمان ( چون امپراطور آلمان با ملكه قوم و خويش است ) . قرار شد مدتى را كه در اين سه دولت مىبايستى برويم ، در بندر ( استاند ) و ( ماريمباد ) وقت بگذرانيم كه وقتى كه به اعليحضرت امپراطور اطريش و اعليحضرت سلطان عثمانى داده شده است ، اختلاف نشود . شب را در معيت همايونى به ( سيرك لمپپ درم ) رفتيم . بنائى بس تماشائى داشت . صحنش مدور مستطيل است . سه مرتبه و مسقف است . در لژها و صندليهاى دور ، پنجهزار جاى نشستن دارد . زياده از هزار چراغبرق به اشكال و الوان مختلف دارد . اسب
هامش
( 1 ) - جاى اسم محو شده خوانده نشد