تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
خارج برده لخت كردند . سه گلوله بر بدنش اصابت كرده بود . يكى روى قلب و ديگرى بر پهلو و سومين بر كتف . شش لولى كه پادشاه با آن كشته مىشود خيلى كوچك و بغلى بوده » . و به واسطهء اين اتفاق ناگهانى پرگرام و تشريفات رسمى كه در كنت ركسويل صورت آن را نوشتم به جهت عزادارى تمام دول به هم خورده . پيش از ظهر در ركاب همايون رفتيم به اكسپزيسيون . اعليحضرت شاه و ملتزمين را احتراما با كالسكه از روى پل آهنى كه به يادگار ( الكساندر ) سيم امپراطور روس ساخته‌اند و از حيث زينت و قشنگى معروف تمام دنيا است ، عبور دادند و مهماندار گفت كه هنوز احدى سواره از روى اين پل عبور نكرده است . از آنجا به تالار بزرگ كه انواع مجسمه‌ها را در آن گذارده بودند رفتيم . تعريفش بيرون از حدّ تحرير است از آنجا به جائى كه اسباب آنتيك متعلق به نمازخانه و معبد در آن گذارده بودند رفتيم . چندان تماشائى نداشت . از آنجا اعليحضرت شاه پاى برج ايفل رفتند . به احتياط آنكه سرشان دوار دارد بالا نرفتند . از آنجا به جادهء متحرك و يك دور اكسپزيسيون را بىزحمت تماشا كرديم . براى ناهار به منزل مراجعت كرديم . عصر با جناب اميربهادر جنگ و كنت رفتيم به دكان پيانوفروشى . انواع اقسام پيانوها را تماشا كرديم . از ده‌هزار فرانك كه دوهزار تومان باشد تا پانصد فرانك كه صد تومان باشد . مغازهء خيلى مفصلى بود ، داراى مراتب ، و بيشتر از پانصد دستگاه پيانو داشت . چون از تهران عزم داشتم كه يك ويالن معروف خيلى گران بخرم . از رئيس اين مغازه آدرس دكانى كه ويالن‌هاى معروف دارد خواستيم ، نوشت و داد . از آنجا بيرون آمديم . جناب اميربهادر جنگ رفت . جناب حاجى نظام الدوله كه مدتها است براى معالجهء سينه به پاريس آمده است برخورده با هم رفتيم تا رسيديم . پياده شده رفتيم بالا . خود مسيو نبود . زنش كه زن مسنّه‌اى بود و موهاى سرش سفيد شده بود ، تعارف كرد كه بنشينيد الان مسيو مىآيد . بعد از آنكه قدرى كارخانه‌اش را كه ويالن‌هاى بزرگ و كوچك مىساختند ، تماشا كرديم ، در يك اتاق نشستيم . بعد از نيم‌ساعت مسيو آمد . خيلى تكريم و تعظيم كرده گفت چه فرمايش داشتيد ؟ من گفتم يك ويالن ( كمانچه ) خيلى خوب كهنهء معروفى مىخواهم . نگاه به تركيب و تشخص ظاهرى
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 235 | على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله / محمد اسماعيل رضوانى