تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
من كرد . خيال كرد كه خيلى پول دارم و خيلى هم خوب ويالن مىزنم و پول خرج‌كن هم هستم . جعبه‌اى باز كرد كه چند تا ويالن در او بود . يكى را درآورده به دست من داده خيلى كهنه و به قول خودمان با قباله . گفت اين ويالن دويست سال پيشتر ساخته شده و كار فلان استاد است و در دست فلان سازندهء معروف كه در فلان تياتر ساز مىزده ، بوده است . گفتم : قيمتش ؟ ( مىترسم باور نكنيد ) گفت : چهل‌هزار فرانك كه هشت‌هزار تومان پول ايران مىشود . از شنيدن اين حرف نزديك بود ويالن از دستم بيفتد بشكند . به احتياط و احترام دادم به دستش . گفتم : ارزانترش را بيار . تعارفى كرده يكى ديگر برداشت به دستم داد . باز هم اول حسب و نسبش را گفت و قيمتش را گفت سى و دو هزار فرانك . آن را هم رد كرد ديگرى را داد . گفت بيست‌هزار فرانك . از روى تعجب گفتم : كسى به اين قيمت اينها را از شما مىخرد ؟ گفت : همين ويالن را نوزده‌هزار فرانك پنج روز پيشتر از فلان سازنده كه مىخواست سفر كند خودم خريدم و آن ويالن چهل‌هزار فرانكى را يك هفته است كه فلان زن سازنده چند دفعه آمده است و سى و پنج‌هزار فرانك مىخرد من نمىدهم . با كمال خجالت چون معطلش كرده بودم ، گفتم از اينها نمىخواهم . يكى از دوستانم كه در تهران تازه مشق مىكند از من ويالن خواسته است كه بد نباشد . خنده‌اى كرد گفت ويالن ده فرانك و پنج فرانك هم داريم . خلاصه يك ويالن به ششصد فرانك كه صد و بيست تومان باشد از او خريده خجل و پشيمان از آن دكان بيرون آمديم . رفتيم به دكان يك خرده‌فروش . ده پانزده تا آويز گردن جاى عكس به شكل دل خريديم . از آنجا جناب حاجى نظام الدوله به چاى ما را در يك ( رستران ) مهمان كرد . از آنجا رفتيم منزل . شب را با نواب موثق الدوله و جناب اميربهادر جنگ شام مهمان جناب ناصر السلطنه بوديم . در ( گران هتل ) كه از مهمانخانه‌هاى معروف مرغوب پاريس است . رفتيم ، واقعا جاى غريبى است . تماشاى آن وضع و تميزى و نظم و زينت و تجمل و اداره كردن اين اوضاع به اين مفصلى تحيّر مىآورد . شام خيلى خيلى خوبى خورده از هتل بيرون آمديم . جناب اميربهادر جنگ پيشتر از ما رفت منزل نواب موثق الدوله و فقير در درشكه نشسته آمديم رو به منزل . جناب ناصر السلطنه نيامد . نمىدانم همانجا ماند يا جاى ديگر