موثق الدوله و كنت درشكه نشستيم . چون از شب هنوز چيزى نگذشته بود و جائى را هم بلد نبوديم به كالسكهچى گفتم ما را دير به منزل برسان . او هم در هفت هشت خيابان معروف كه همه از چراغبرق منور بود ما را گردانده به منزل برده خوابيديم .
عجب است از تغيير هواى اينجا . عصر كه آمديم چنانچه عرض كردم هوا در نهايت گرمى بود و آخر شب به واسطهء آن ده پانزده دقيقه باران در شدت سردى است .
در
پاريس - روز يكشنبه غرّه ربيع الثانى : صبح درب منظر را كه رو به خيابان ( بادبالن ) است باز كردم . باران مىآمد و هوا خيلى باطراوت و مصفا بود .
بخصوص جلوى اين هتل باغچه و چمن و گلكارى و بعضى درختهاى جنگلى كهنه است كه حكايت دارد . تا وقت ناهار هيچ ميل نكردم رخت بپوشم . همه را با لبادهء خواب دم منظر نشسته سيگار مىكشيدم و با هاشم خان صحبت تهران را مىكرديم كه بيچارهها در آن گرفتار چه هوا و چه گرما و چه گرد و خاك هستند .
وقت نهار به عجله رخت پوشيده در سفرهخانهء هتل كه به فاصلهء يك دالان چسبيده به اتاق حضرت صدر اعظم است ، حاضر شده اجماعا ناهار صرف كرديم .
سفرهخانهء اين هتل چندان مزين نيست و مهمانداران فرانسه هم چندان دقتى در خوبى غذامان گويا نكردهاند . عصر با نواب موثق الدوله و جناب ناصر السلطنه و كنت رفتيم به اكسپزيسيون . قدرى در جادهء متحرك ايستاديم و تماشا كرديم . بعد چون نواب موثق الدوله نديده بود ، رفتيم بالاى ( تور ) ايفل . در مرتبهء آخرين باز هم اسباب خريديم و كارتپستال نوشتيم . نزديك غروب به منزل آمديم . امشب جناب اميربهادر جنگ اشخاص ديشب را در هتل ( سكريپ ) كه آن دفعه كه به پاريس آمده بود آنجا منزل داشت مهمان كرده براى شام به آنجا رفتيم . شام صرف شد . كنت قدرى پيانو زده همه به منزل مراجعت كرديم .
در
پاريس - روز دوشنبه دوّيم ( 2 ) : صبح زود رفتم به حضور اعليحضرت شاه . تنها در باغچهء جلوى عمارتشان گردش مىكردند . مرا كه ديدند صدا كردند . گفتند : شنيدى كه امپراطور ايتاليا را كشتند ؟ گفتم : نه ، نشنيده بودم . ( تفصيل آن را كه بعد از چند روز در روزنامهء ( پرورش ) خواندم از اين قرار
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص٢٣٣