تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
اعليحضرت شاه و حضرت صدر اعظم مرخص شده با مصطفى خان پسر جناب قوام الدوله رفتم منزل كه در هتل ( آنكس ) به فاصلهء يك عرض خيابان با عمارت شاهى است و جز ذات همايون و آبدارخانه و چند نفر فراشخلوت شاهى ، همه در آن هتل منزل داريم . لخت شدم . نواب موثق الدوله و جناب اميربهادر جنگ كه فاصلهء اطاقمان با هم زياده از يك پرده نيست هم آمدند . بنا شد امشب ايشان و جناب ناصر السلطنه را در ( لنكم هتل ) كه آن دفعه در پاريس آنجا منزل كرده بودم ، به شام مهمان كنم . اين اطاق كه منزل من است ، گويا هشت ذرع در هفت ذرع باشد . چند نيمكت و صندلىهاى بزرگ و كوچك دارد . يك تختخواب مطّلا يك طرفش گذاشته‌اند كه تاج و پرده‌اى به سقف كوبيده دارد . پردهء روكش تخت از اطلس سرخ گلدار است . يك تختخواب كوچك هم گوشهء اطاق است و جلويش يك پردهء تافتهء سفيد به چوب كوبيده دارد . يك چهلچراغ برقى كه هشت چراغ دارد ، به سقف و دو ديواركوب كه هركدام دو چراغ دارد ، به دو طرف آئينه بخارى منصوب است . يك آئينه خيلى بزرگ هم روبه‌روى تختخواب فقير به ديوار است . ميز دست و روشوئى و ملزوماتش هم از سنگ مرمر سفيد در گوشهء اطاق است و در گوشهء ديگر يك رخت‌دان ، آئينهء بزرگ گذارده‌اند . وقتى وارد شديم و رخت مىكنديم ، كنت گفت از بس اين اطاق متجمّل است و تميز است ، من ناراحتم . خلاصه نزديك غروب نواب موثق الدوله و جنابان اميربهادر جنگ و ناصر السلطنه و مصطفى خان و كنت و عليخان ملتزم جناب اميربهادر جنگ رفتيم لنكم هتل ، خدام هتل كه مرا ديدند چون ده پانزده روز خدمت مرا كرده و مأنوس شده بودند ، فوق‌العاده ديدم كه خوشحال شدند . اول ورود اتاق خالى خواستيم ، حاضر كردند . اجماعا نماز خوانده رفتيم سر شام . ناظر هتل شام بسيار خوبى داده بعد از شام چاى خورده حسابش كه دويست فرانك شده بود ، تقديم كرده بيرون آمديم . جناب اميربهادر جنگ و مصطفى خان رفتند منزل . با نواب موثق الدوله و جناب ناصر السلطنه و كنت رفتيم به ( ژاردن‌دپارى ) كه پيشتر تعريفش را گفته‌ام نواب موثق الدوله را تماشائى دادم . جناب ناصر السلطنه و كنت رفت به منزل . جناب نديم السلطان و سقاباشى هم آمده بودند . باران خيلى شديدى آمد . تمام مردم متفرق شدند . با نواب