وزير مختار ايران در آلمان و جناب صنيع الدوله داماد اعليحضرت شاه كه از تهران برادرهايش را براى تحصيل به آلمان آورده است ( شايد خودش هم كارى داشته باشد ) در گار ايستاده بودند . از قطار راهآهن امپراطورى پياده شده به قطار كالسكهء خودمان سوار شديم . اميرال و ساير مهمانداران دم كالسكهها رسما وداع بجاى آورده به اميد ملاقات دوّيم ايستادند و ما راهى شديم . از اين نقطه ديگر راه عوض آن خط نيست كه آمديم . باز هم از حيث آبادى و هوا فورى معلوم شد كه به خاك آلمان رسيديم . خاك آلمان خيلى آباد و پرجمعيت است . اگرچه مملكتا ثلث مملكت ايران است ولى جمعيت و آبادى آن از اكثر دول بيش و پيش است .
قانونا براى آمدن باران كه زراعاتشان آب دستى نخواهد . بايد هميشه يكربع مملكتش جنگل باشد . اگر هم براى رفع احتياج صاحبان جنگل بخواهند جنگلشان را ببرند ، نظم و ترتيب مخصوصى دارد . آنچه متعلق به دولت است بايد هشتاد سال يك مرتبه بريده و فورى جايش از همان جنس درخت كه اكثرش كاج است ، كاشته بشود و اگر مال مردم است ، چهل سال يك مرتبه حق دارند ببرند و جايش بكارند . هرچه مىديديم از قبيل شهرهاى كوچك و پلهاى بزرگ و رودخانه و تونل و آبادى و كارخانه و راههاى ساخته پرداخته و نظم و ترتيب ، بر تعجبمان مىافزود كه چه جنس مردم هستند كه اينجور ملكشان را آباد مىكنند و حال آنكه نه شاخ دارند نه دم و انداما هم بزرگتر از ما نيستند . عوض شاخ و دم وطنپرستى و غيرت دارند و رشوه هم نمىگيرند و تملق هم باور نمىكنند . تحقيق كردم از شدت آباد [ ى ] زمين زراعتىشان به حساب ايران ذرعى دو قران و نيم فروش مىرود . در مملكت آلمان زمين بىصاحب خراب هيچ نيست . حتى در سر كوهها ، سبحان اللّه ( ما كجائيم در اين بحر تفكر تو كجائى ) شام در سفرهخانهء ترن خورده براى خوابيدن در استاسيون ( برانسبر ) ايستاده در ترن كمال تأسف و افسردگى از ديدن اينطور مملكت و همه چيزش خوابيدم . ( مگر ما بيچارگان اينطور چيزها در مملكت خودمان در خواب ببينيم . )
از برانسبر به كلن -
روز چهارشنبه بيست و هفتم ( 27 ) : صبح ترن به حركت افتاده بيدار شدم . شكمم قدرى درد مىكرد . گويا ديشب در خوردن ماهى بىاعتدالى كرده بودم . هيچ رخت نپوشيده از اتاق خودم بيرون نرفتم . به روى