تقسيم كردم . به شام حاضر شدم . بعد از شام كنت با كلنل بليكار رفت به تياتر .
من مشغول روزنامه نوشتن شدم و الآن كه نيمساعت از نصف شب گذشته است ، قلم را به زمين گذاشته سيگار را آتش خواهم زد و تنها روى نيمكت خواهم نشست و فكر تهران را خواهم كرد . اگرچه فكر تهران مولى ( ع ) مىداند كه يكساعت از متخيّلهام دور نشده است .
حركت از پطرزبورغ به بسكوف -
روز دوشنبه بيست و پنجم ( 25 ) : صبح با كنت درچينورچين كرده لباس رسمى پوشيديم . شاهزاده جمشيد ميرزا پسر بهمن ميرزا آمد كه با من بيايد خدمت اعليحضرت شاه . با هم درشكه نشسته رفتيم به عمارت ارميتاژ . همهء همراهان با البسهء رسميّه حاضر بودند . به حضور رفتم .
يكساعت به ظهر مانده اميرال همه را براى ناهار جمع كرده حضرت صدارت جلو و همه دنبال . بجز چند نفرى كه براى نشان قهر كرده نيامده بودند ، از توى ده پانزده اتاقهاى بسيار بزرگ ( چه اتاقى ، چه اتاقى ) مزين ، سلطنتى ، رد شده در اتاقى از همه بزرگتر كه معروف به اتاق ( كنسر ) است منتظر مقدم اعليحضرتين شديم . بعد از نيمساعتى تشريف آوردند . رفتيم در اتاقى كوچكتر از آنكه اسمش تالار كنسر زمستانى است . شش ميز گرد بزرگ غذاخورى در نهايت تزيين در آن بود .
اعليحضرتين و علياحضرات در يك ميز نشسته ديگران را اذن جلوس دادند . همه نشسته مشغول غذا خوردن شديم . در همهء ناهار و شامها موزيك و اركست مخصوص امپراطورى مترنّم بود . بعد از ناهار از طرف ديگر اتاق بيرون رفته اتاقها و گالاريها پيموده از پلّههاى عمارت اعليحضرت امپراطور كه معروف به عمارت زمستانى است ، پائين رفته به ترتيب روز ورود در كالسكهها نشسته خيابانهاى وسيع و بناهاى چهار الى پنج مرتبهء شهر پطرزبورغ را وداعگويان وارد به گار راهآهن شديم . بعد از قدرى انتظار كالسكهء اعليحضرتين هم رسيده بعد از وداع شاهزادگان و صاحبمنصبان نظامى و وزراء ، اعليحضرت امپراطور زير بغل اعليحضرت شاه را گرفته به كالسكهء راهآهن سوار كرده سلام نظامى داده راهى شديم .
شهر پطرزبورغ نسبت به پاريس از هر جهت مثل تهران است نسبت به پطرزبورغ . يعنى جاها و خيابانهاى خوب تهران . خلاصه به محض ورود در