تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
كالسكه رختهايم را عوض كردم . مشغول درست كردن چاى شدم . ( چون در پطرزبورغ دو تا قورى نيكل و دو تا اجاق الكلى كوچك و دو تا استكان و قاشوق با زيرش و يك بطرى الكل با قند و چاى در يك جعبه خريده‌ام كه گاهى در ترن رفقا را چاى بدهم . ) نواب موثق الدوله و جنابان اميربهادر جنگ و ناصر السلطنه و صنيع السلطنه را در منزل خود چاى دادم . راه همان راهيست كه آمدن طى كرديم . نه ساعت از ظهر گذشته در استاسيون ( بسكوف ) كه شهر كوچكى است براى شام خوردن و خوابيدن ايستاديم . اعليحضرت شاه ده پانزده دقيقه‌اى بيرون آمده گشتى كرده به كالسكه رفتند . سايرين در اتاق بزرگ استاسيون شام صرف كرده به كالسكه‌ها آمديم . ناصر خاقان آمد . منزل من . يكساعتى هم با او صحبت داشته خوابيدم . روز سه‌شنبه بيست و ششم ( 26 ) : صبح مقارن حركت قطار كالسكه از خواب بيدار شدم . تقريبا يكى دو ساعت رخت نپوشيده به ياد صبحهاى ييلاق تهران پالتو بدوش كشيده با هاشم خان صحبتها كرديم . بعد رخت پوشيده به حضور رفتم . اعليحضرت شاه غفلتا به منزل حضرت صدر اعظم تشريف برد . كنت را مخصوصا امروز بيدار نكردم . تا سه ربع ساعت به ظهر مانده خوابيده بود . يكساعت از ظهر گذشته در ( ويلنا ) براى ناهار ايستاديم . باز هم تشريفات مثل رفتن حاضر شده بود . اعليحضرت شاه پياده شده سوار شدند . همراهان در اتاق گار ناهار خورده سوار شديم . جناب اميربهادر جنگ قبل از ناهار كه در اتاق من تنها بوديم ، صحبت كربلا مشرف شدن خودش را داشت . نيم‌ساعت حالى كرديم . مرد سخت اعتقاديست . يعنى به آنچه اعتقاد دارد ، تقريبا ثابت است . و يقين دارد و خيلى هم متعصب است . خوشم آمد . شخص بايد در دنيا به يك دينى حكما متدين و به يك اعتقادى عقلا معتقد باشد . و الّا « سگ بر آن آدمى شرف دارد . » بعد از ناهار به قول فقرا چاى را علم كردم . با نواب موثق الدوله و جناب اميربهادر جنگ چاى مفصل راحتى خورديم . شش ساعت و نيم از ظهر گذشته رسيديم به ( ژيدكونن ) سرحد آلمان و روس كه در رفتن در همين نقطه از قطار راه‌آهن خودمان كه كرايه كرده بوديم پياده شده به قطار امپراطورى نشسته بوديم . جناب ميرزا رضا خان مؤيد السلطنه