تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
رودخانه‌هاى بزرگ كه بطور ( كانال ) براى تميزى خيابانها و آب محلات در شهر جارى كرده‌اند بسيار بد است و خيلى زود تغيير مىكند . مثلا صبح به اندازه‌اى گرم است كه با جلدقهء « 1 » كتان شخص راحت نيست و نزديك ظهر به شدتى سرد مىشود كه در اتاق در بسته با پالتو سرد است و عصر يك هواى ديگر و شب يك هواى ديگر است . خود روسها هم مىگويند كه اين شهر بدهواست . بعد از ناهار زودتر از همه نواب موثق الدوله و فقير آمديم منزل ما راحت كرديم . اعليحضرت شاه عصر از آنجا به باغ و جزيرهء ( شرس‌كىسيل ) رفته شام هم آنجا ميل كرده بعد از شام مراجعت كردند . عصر حاجى حسين آقاى امين دار الضرب آمد منزل فقير كه از تهران آمده و امروز وارد شده است . خيلى صحبت تهران را كرديم . جناب امير بهادر جنگ هم آمد . همه وقت غروب رفتند . فقير و ساير هم‌منزلها در هتل شام خورديم . بعد از شام جناب سردار مكرم فرستاد رفتيم منزل او . جمعى از آقايان هم منزل بودند . حاجى حسين آقا كاغذهائى كه از تهران براى فقير آورده بود ، داد . گرفتم آمدم اتاق خودم . تا نزديك صبح تنها كاغذها را خواندم و خوابيدم . پطرزبورغ - روز يكشنبه بيست و چهارم ( 24 ) : صبح به عمارت ارميتاژ رفته دو پاكت عريضه حضرت ملكهء ايران را به‌نظر اعليحضرت شاه رسانده جواب گرفته ناهار خورده با نواب موثق الدوله آمديم منزل ما . نواب موثق الدوله حمام خبر كرده رفت حمام . بعد از حمام و چاى خوردن ميرزا مهديخان ممتحن الدوله كه از اجزاى وزارت خارجه تهران است ، به قول خودش ناشناس براى آوردن پسرش به مدرسه آمده است و دو سه مرتبه هم ملاقاتم كرده . آمد و اصرار كرد كه حكما برويد به كليساى ( سنت‌اسحق ) كه از ابنيه و جاهاى تاريخى معروف است . با نواب موثق الدوله و كنت در درشكه نشسته به تماشاى كليسا رفتيم . واقعا جاى غريبى است . خيلى بناى عظيم و قديم و باشكوهى است . از چيزهاى تماشائى اين بنا شانزده ستون سنگ سرخ خال دارد كه در ايوان جلوى درب كليسا واداشته‌اند و هركدام به كلفتى شش ذرع و بلندى دوازده ذرع است . يكپارچه تمام بناى اين معبد سنگ است . ارتفاع گنبد وسط آنچه به‌نظر من آمد سى و پنج ذرع بايد باشد . در داخلهء معبد ، ستونهاى بزرگ از سنگهاى قيمتى و مرمرهاى همه
هامش
( 1 ) - كذا