تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
بودند . پس از اتمام اين رسميت اعليحضرت شاه نيم‌ساعت راحت فرموده با همراهان با لباس رسمى سوار شده بعد از چند دقيقه طى مسافت كنار دريا از كالسكه‌ها پياده شده در كشتى مخصوص اعليحضرت امپراطور نشسته از راه دريائى رفتيم به پطرهف كه امشب شام و بعد از شام به تياتر رسمى مهمان اعليحضرت امپراطور هستيم . در كشتى خيلى خوش گذشت . هوا خيلى خوب و آب آرام . محض تماشا يك ( تر پيل ) كه كشتى جنگى خيلى كوچكى است و بيش از سه چهار نفر اجزا در آن نيست هم همراه كشتى ما كرده بودند . اين كشتى از غرائب افكار جنگجويان دريائى است . خود اين كشتى در موقع احتياج مثل مرغ‌آبى به زير آب فرو رفته به نزديك كشتى خصم رفته در همان زير آب گلوله از خودش مىاندازد و يك گلولهء آن هم يك كشتى بسيار بزرگ جنگى را درهم مىشكند « 1 » و غرق مىكند . آخرين اختراع حربه دريائى است . يك ساعت به غروب آفتاب مانده رسيديم به پطرهف . نزديك ساحل از هر طرف صداى غرّش توپ سلام كشتىها بلند شد و كشتى ما هم متصل مشغول توپ جواب سلام بود . دود توپ طور غريبى روى آب دريا از هر سمت پهن شده بود . زيادتر از دوهزار ذرع توى دريا را پايه‌ها زده خيابان وسيعى با تخته‌ها و چوبهاى كلفت كشيده بودند و در آخرش توى آب ، گار مفصل مزينى ساخته بودند كه از كشتى در كمال راحتى مثل آنكه از اتاقى به اتاق ديگر بروند ، وارد گار شده به درشكه‌هاى امپراطورى سوار شده خيلى قشنگ از خيابان و راه كه در دريا كشيده بودند ، وارد پطرهف شديم . ( لنگرگاه انزلى يادم آمد . ) انشاء اللّه آن هم درست خواهد شد . به عمر ما كه نمىرسد . آنها كه مىبينند ما را ياد بياورند و بدانند كه ما در اين آرزو مرديم . ) خيلى در باغ سواره ما را گرداندند . تميزى و نظافت امروز زيادتر از روز اوّل بود . رفتيم به عمارت امپراطورى . چون مجالى بود و جز ايرانيها هنوز كسى نيامده بود ، بعد از آنكه اعليحضرت شاه در يك اتاق نشست من به‌قدرى كه مىتوانستم ، در اتاقها گشت كرده و تماشا كردم . تمام جزئيات اين عمارت تماشائى و تاريخى است . به‌قدرى مزين است كه تماشاكننده بعد از ديدن تقريبا
هامش
( 1 ) - در متن : درهم مىكشند ، ظاهرا بايد مىبود « درهم مىشكند »