و درختهاى خيلى كهنه و در بلندى واقع است ، درياى ( ) « 1 » است . در جلوى عمارت فوارههاى خيلى بلند دارد كه بيست ذرع و بيست و پنج ذرع پرّان است و راههاى بسيار قشنگ كالسكهرو و اسبرو و پيادهرو در توى اين جنگل و چمنها كشيده شده است كه به عمارات كوچك و تفريح « 2 » گاههاى سلطنتى قديم مىرود و از كنار آنها مىگذرد . چون تا وقت شام مدّتى مانده بود ، همراهان مرخص شدند كه با درشكه در باغ بگردند . جناب اميربهادر جنگ و فقير در درشكه نشسته بعد از پيمودن راههاى پرپيچوخم به عمارت پطر كبير كه لب درياست رفته پياده شديم . عمارت مختصرى است . رعبناك است . بدون آنكه مجبور باشيم همه آرام و آهسته حرف مىزديم بخصوص در اتاق خواب پطر كبير كه تختخوابش و رختخواب و لوازم آن همان است كه آنوقت بوده . چندان مزين نيست . بلكه از تمام رختخوابها كه در عمارات و هتلها ديده بودم ، پستتر و مختصرتر است . تختش كوچك و چوبى است . لحافش چيت و تقريبا مثل چهلتكههاى فقراى تهران ، پارچه پارچهء ناجور بهم دوخته است . شب كلاهش هم پارچهء سياهى است كهنه به روى بالش گذارده . بعضى جاهاى لحاف و دوشك پاره است . نه آنكه از گذشتن زمان پاره شده باشد ، همان وقت چندان نو نبوده است . اسباب آشپزخانه و ظروف و رختخواب و رخت آشپز پطر كبير هم در اتاق خوراكپزى اين عمارت كوچك حاضر است . فوقالعاده عمارت خوشمنظرى است . از يكطرف عمارت ايوانش از توى آب دريا بنا شده و از طرف ديگر منظرش سرابالائى خيابان و آبشار و فوارههاى جلوى عمارت بزرگ امپراطورى است .
ساعت شام نزديك شد ، همه در عمارت امپراطورى در يك اتاق انتظار خيلى قشنگ كه تمام ديوارهايش مستور و پوشيده از تابلوهاى تقريبا كوچك بود كه صورت نيمتنه و سر و گردن كشيده بودند و با قاب صاف به ديوار نصب كرده بودند . چون بيكار ايستاده بودم . شمردم چهارصد و شانزده تابلو بود كه هيچكدام شباهت به همديگر نداشتند . خيلى جاى ظهير السلطان خالى بود . آمدند گفتند كه بفرمائيد سر ميز . همه رفتيم در اتاق سفرهخانه . يعنى تالار ( پطرفسكى ) خيلى اتاق
هامش
( 1 ) - داخل پرانتز در متن سفيد است
( 2 ) - متن : طفرهگاهها