قرمز است . يراقدوزى به طورهاى مختلف و كلاههاى يراق دوختهء جوربهجور .
حسنى كه دارد ، از سرايدار تا خود اعليحضرت امپراطور هيچكدام از حد خودشان تجاوز نمىكنند و تمام رتبهها در نهايت سختى محفوظ است و هيچكدام جرأت مداخله در كار ديگرى ندارند و هركسى تكليف خودش را مىداند و يقين دارد كه در خدمت خودش مسئول است و مسئوليت ناخدمتى ديگرى به عهدهء او نيست و كذلك . . . « 1 » از پلّههاى خيلى مزين و اطاقهاى بسيار مجلل كه غالبش سنگ و بعضى جاها به روى سنگ موزاييك كار كرده بودند و تابلوهاى بزرگ قيمتى كه تعريفش از حد تحرير بيرون است و مبلها كه چه عرض كنم ، گذشته در يك اتاق بزرگ انتظار وارد شديم . علياحضرت امپراطريس كه نوادهء دخترى اعليحضرت ( ويكتوريا ) ملكهء انگليس است و لاغراندام و از اعليحضرت امپراطور قدا بلندتر است ، اعليحضرت شاه را تا درب ورود اين اتاق استقبال كرده اعليحضرتين علياحضرت امپراطريس را جلو انداخته با جناب ارفع الدوله كه مترجم بود ، چهار نفرى به اتاق ديگر رفتند . دم درب آن اتاق كوچك دو نفر سياه قوىهيكل بلند قامت مهيب با لباسهاى ماهوت قرمز يراقدوزى بطور لباس ملّتى خودشان و عمامههاى زرتار و خنجر و شمشيرهاى مصرى طلاى خيلى قشنگ ايستاده و دو دستگيرهء درب به دست گرفته بودند . اعليحضرتين نزديك كه شدند ، درب را به حركت واحد گشودند و پس از رفتن آن چهار نفر درب را بسته مثل اول بدون حركت ايستادند . حضرت صدر اعظم تمام همراهان را در اتاق انتظار مرتّب كرد .
( مگر ما مردم تربيت شده درست مىايستاديم . هركدام به زور مىخواستيم بالاتر از آن ديگرى بايستيم . بعضى از روسها از قبيل ( كاخانوفسكى ) كه مدّتى در استرآباد و آذربايجان قونسول بود و ( كلنل بيلكارد ) كه چهار سال قبل مشاق قزاقهاى تهران بود كه به حالت ما مسبوق بودند ، از دور و نزديك به ماها مىخنديدند و به آن ديگر روسها كه ما را نمىشناختند و ملتفت نبودند مىنماياندند . ) ( خيلى خجالت كشيدم . چكنم . ) بعد از نيمساعت دربانهاى سياه درب را گشوده اعليحضرت شاه و اعليحضرت امپراطور بيرون آمدند . اعليحضرت شاه تمام ماها را به لقب و شغل و خدمت معرفى كرده از اعليحضرت امپراطور كه
هامش
( 1 ) - در متن نقطهچين است