تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
مىخواندم . به او تعارف كردم كه اگر ميل داشته باشيد كتاب كهنه ايرانى تماشا كنيد اينست . گرفت و ديد و سر صحبتش باز شد . براى نهار خوردن ترن مكث جزئى كرد كه مسافرين از كالسكه‌هاشان پياده شده به كالسكهء سفره‌خانه رفتند . ميرزا اسمعيل خان طبيب را ديدم كه از پاريس به كنت ركسويل مىرفت . خيلى خوشحال شدم . او را به كالسكهء خودم آوردم . يك فرنگى ديگر هم از وسط راه همراه شد . خودش به كنت معرفى خودش را كرد كه يك سرتيپ فرانسه است و براى معالجه به كنت ركسويل مىرود . كنت هم مرا به او معرفى كرد . آشنا شديم . از من خواهش كرد كه در كنت ركسويل او را به اعليحضرت شاه و حضرت صدر اعظم بشناسانم . پنج ساعت از ظهر گذشته وارد گار كنت ركسويل شديم . گويا فورى رفع يك اندازه دلتنگى من شد . فورى به حمام رفته درك خدمت حضرت صدر اعظم و ساير آقايان را كردم . بعد از شام به حضور شاه رسيدم . در معيت همايونى به تياتر رفته من در پردهء اوّل آمدم بيرون . رفتيم به‌قدر نيم‌ساعت در اتاق نواب موثق الدوله و جناب امير بهادر جنگ رفتم . آخر شب جنابان سردار مكرم و اميربهادر جنگ و نديم السلطان و دكتر ترياكيان و جنرال كتابچى خان و نواب موثق الدوله آمدند منزل ما به شب‌نشينى ، و بعد از ساعتى رفتند و كنت هم از پائين كه بعد از شام گشت مىكرد آمد خوابيديم . از اخبار تازه كه در نبودن فقير اتفاق افتاده . علاء السلطنه وزير مختار ايران در انگليس آمده و از قرارى كه گفتند در تهران باز آخوندها و اوباش و بيكاره‌هاى شهر مىخواستند از براى نان يا چيز ديگر گفتگوئى بكنند و شرّش گردن جناب قوام الدوله وزير لشكر و جناب معاون الدوله وزير تجارت و سالار الملك وزير نظميه و حاجى محمد حسين آقا امين دار الضرب افتاده و از اينجا دو روز پيشتر تلگرافا امر همايون شرف صدور يافت كه جناب قوام الدوله در غياب ذات اقدس در تهران نباشد و جناب معاون الدوله هم از وزارت تجارت معزول و به كاشان كه وطن اوست برود و سالار الملك هم از شغل خودش بيكار باشد و حاجى محمد حسين آقا از تهران هجرت كند . ( مولى همه را از شر اعدا و سخط پادشاه حفظ فرمايد . )