بلژيك و پرنس دارد . متاعش غالبا ظرف و گلدانها و از همينجور اسباب بدل چينى بود . چون اولش تماشاى خوبى نداشت . از دم در برگشتيم . از آنجا به نمايشگاه ( سوئد ، نروژ ) كه ملكش پهلوى روسيه واقع است و پادشاه دارد . اين هم اتاق خيلى بزرگ دو مرتبهاى است در زير يك سقف . غالبا متاعش پوست و جامههائى كه از هر جنس پوست مىدوزند و اقسام ماهىها و آلات شكار كردن آنها و خرسها و شيرهاى آبى بود . چيز تماشائى كه داشت ، استخوان سر يك نهنگى در نهايت بزرگى بود كه در بين فكينش يك آدم مىتوانست بايستد . از آنجا رفتيم نمايشگاه ( اسپانيول ) كه آن هم اتاق بزرگ دو مرتبهاى در زير يك سقف بود . جز پردههاى خيلى قيمتى بزرگ ( گوبلن ) قديم خيلى قيمتى و چند دست اسلحه آهنى قديم از پادشاهان عرب كه بعد از فتح لشكر عرب در زمان خلافت عمر ابن خطاب در آنجا سلطنت كردند و خودهاى قديم آهنى فرنگى چيزى نداشت . از آنجا دلتنگ شديم . رفتيم در شارع متحرك . بعد از آنكه در يكى از قهوهخانههاى بين راهش چاى خورديم ، تقريبا دو سه دور دور اكسپزيسيون گردش كرده پايين آمده با درشكه يكساعت به غروب آفتاب مانده به منزل مراجعت كرديم .
بهقدرى امروز دلم تنگ است كه جز يا به كتاب يا يك نقطهء معين ديوار اتاق به هيچ جا دلم نمىخواهد نگاه كنم . هفت ساعت از ظهر گذشته با كنت رفتيم پائين شام خورديم . امشب در سفرهخانه پيانو و ويالن و ويالنباس داشتيم . خيلىخيلى خوب مىزدند . تعريف كردم . ناظر تعريف مرا رساند .
پيانوزنان محض تشكر پول زرد صورت شاه را كه چند روز قبل به هركدام يكى يادگار داده بودم فرستاد پيش من كه داده بود سنجاق دستمالگردن درست كرده بودند ، تماشا كنم . دو سه باره تحسين كردم . شام خورده بوديم ولى هنوز از سر سفره برنخاسته بوديم كه شارژدهفر آمد . گفت الان جناب ناصر الملك وارد مىشود و من مىخواهم بروم به گار . من چون خودم خيلى خسته بودم ، كنت را با او فرستادم كه جناب ناصر الملك را ملاقات كرده اگر خبر تازهاى از كنت ركسويل دارد بياورد . آنها رفتند و من خودم در سالن پائين چاى خورده رفتم بالا . باز هم درب رو به خيابان را باز كردم . تك و تنها مشغول تماشاى قد و بالاى غرق چراغبرق برج ايفل شدم . نمىدانم چرا امروز و امشب اينقدر دلتنگ
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 193
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص١٩٣