تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
پاريس - روز پنجشنبه سلخ « 1 » ( 30 ) : صبح محض آنكه وضع تنظيف خيابانها و كوچه‌هاى پاريس را تماشا كنم ، زودتر رخت پوشيده درب كوچه را باز كرده مشغول تماشا شدم . زودتر از همه گداها يعنى اشخاص فقير ناقص الاعضا مثل كور و چلاق و شل ، زن و مرد ، بعضى با سازهاى كوچك نه چنان كه مردم خواب را بيدار كند ، درب هتلها و خانه‌ها آمده اگر چيزى از شب مانده باشد در كاغذ روزنامه پيچيده پشت درب است ، برداشته مىرود . اگر حاضر نگذاشته‌اند به‌قدر چند ثانيه صداى ساز را بلند مىكند . صاحبخانه كه مسبوق است با كمال ادب و خوشروئى در را گشوده همانطور آنچه ذخيره كرده در كاغذ پيچيده به او تقديم مىكند يا از بالاخانه‌ها پول مىاندازند . اگر حاضر نيست همين‌قدر كه آن خواهنده ملتفت شد كه بعد از صداى ساز كسى نيامد از اين خانه به درب خانهء ديگر مىرود و اين‌كار هم چون پليس اگر صحيح الاعضاء باشند گرفته حبس مىكند ، خيلى كم است . اتفاقا در تمام شهر پاريس يك سگ شب توى كوچه‌ها پيدا نمىشود كه اين گوشتهاى در كاغذ پيچيده را بخورد . بعد گاريهاى بسيار بزرگ كه سه اسب و چهار اسب و شش اسب رديف به آنها مىبندند ، مىآيد به درب هر هتل يا خانه . به‌قدر دو دقيقه مكث مىكند . از آن خانه زبيل كه جمع كرده و در جعبهء مخصوص اين كار ريخته بيرون مىآورند . آنكه هميشه پياده همراه گاريست و اسب مىراند ، گرفته به‌دست يك نفر كه در گار [ ى ] روى زبيلها ايستاده مىدهد . او فورا خالى كرده ظرفش را پس مىدهد و مشغول جدا كردن زبيلها مىشود و چند صندوق چوبى در آن گارى دارد كه زبيلهاى كارآمد را از قبيل تخم ميوه‌جات و كهنه و كاغذپاره و ذغال خورده و چوب‌كبريت و ته‌سيگار و غيره در آنها مىريزند و گارى همانطور مشغول رفتن است تا به خانهء ديگر . بعد شيشه‌بر و ميوه‌فروش و گلفروش و نان‌فروش يا در عرابه‌هاى كوچك يا بدوش و سر اجناسشان را در خيابان و كوچه‌ها گردانده مثل طوافان و تحافان ( ؟ ) تهران جنس خودشان را به آواز
هامش
( 1 ) - سلخ به معنى پوست كندن است و پوست‌كن را سلّاخ گويند . روز آخر ماه را نيز سلخ مىگويند به اين اعتبار كه در اين روز ماه پوست خود را مىكند تا در شب بعد چهرهء خود را به شكل هلال در آسمان نشان دهد .