آمد . شارژدهفر هم آمد با كنت چهار نفرى رفتيم منزل جناب وزير همايون ( كالزوسكى ) كحال معروف را آنجا ديدم كه لسان الحكماء پسر شاهزاده شمس الشعرا مترجمش بود . ( هروقت يك ايرانى مىبينم كه كلاه فرنگى بر سر دارد بخصوص كه از انجاب هم باشد ، فوقالعاده باطنا متغيّر مىشوم . ) شارژدهفر اذن كنت را گرفته با هم رفتند كه در سفارت ايران ناهار بخورند . جناب وزير همايون اصرار كرد كه من هم با ايشان برويم ، ( بادبالن ) كه خارج شهر پاريس است ناهار بخوريم . درشكه حاضر كردند . با جناب او و ميرزا مطلب خان مستشار پست كه با جناب وزير همايون است ، سه نفرى درشكه نشسته رفتيم . بادبلن « 1 » ، از آخر خيابان شانزليزه جدا مىشود . هيچ گمان نمىكردم كه در عمر خودم جا به اين باصفائى ببينم . قريب يك فرسنگ و نيم خيابانهاى ساختهء وسيعى است كه در دو طرفش چمنها و تكّه جنگل و درياچههاى طبيعى در نهايت طراوت و مطبوعى ساخته شده است و هرچند صد قدم توى اين چمنها ( رستران ) و قهوهخانههاست كه در هركدام بهجز آنها كه در اتاقهاى سفرهخانهاش هست زياده از هزار صندلى و ميز است و در هركدام از قهوهخانهها جاى مخصوص براى موزيك در كمال خوشنمائى ساختهاند و دستگاه اركست متصل مىنوازد . اللّه اكبر . در يك قهوهخانهاى براى صرف ناهار پياده شده ناهار خورديم . بعد پياده كنار يكى از آن درياچههاى طبيعى راه رفتيم و مرغآبيهاى دستى و وحشى را كه بچّهها نان خريده به آنها مىدادند ، تماشا كرديم . باز هم درشكه سوار شده براى چاى عصر رفتيم به محلى كه قهوهخانهء چينش مىگفتند و تقريبا در آخر يكى از اين خيابانها واقع است . چاى خورده موزيك گوش كرديم . از روزى كه به پاريس آمده بوديم از هيچ تماشا و جاى باصفا اينقدر حظ نكرده بودم . تمام شهر پاريس محل تفرج و گشتگاهشان هروقت از شهر طفره بزنند اينجاست و عبور كالسكه و درشكه و مراكب ديگر از همديگر از صبح تا نصف شب قطع نمىشود .
يك ساعت به غروب آفتاب مانده آمديم به شهر . جناب وزير همايون و مستشار در منزل فقير مجددا صرف چاى كرده رفتند . كنت آمده بود . باهم در خيابان شانزليزه و ساير شوارع تا غروب آفتاب قدم زديم و در بين عبور به يك
هامش
( 1 ) - بالاتر « بادبالن » در اينجا « بادبلن » نوشته است