حرف زدن شد . معلوم بود كه پيش از ورود ما هم با عيالش مشغول همين صحبت بودهاند . از وضع پرخرجى و ولنگارى فرانسه و بىچيزى متوسطين و مساكين پاريس خيلى شكايت داشت . مثلا مىگفت مردم پاريس الان رضا نيستند كه از يك اولاد بيشتر داشته باشند . مثل آنكه مىبينيد من خودم تقريبا پيرمرد هستم و زنم هم نزديك است ديگر نازاد بشود « 1 » . كارى كردهايم كه جز اين يك دختر چهار پنج ساله ديگر اولاد نداريم . و كذالك ، خيلى درددل كرد . با كنت ميل كرديم كرجى سوار شده به جزاير رفتيم . خيلى جاهاى باصفا داشت . در يك نقطهاى كه دور از عبور بود رفته با كنت به روى سبزهها نشستيم . خيلى دلم گرفته شد . چون هيچكس از آنجا عبور نمىكرد . پالتوم را كه دستم بود به زير سر گذاشته بعد از يكى دو شيرغلط « 2 » ، به روى علفها بهقدر يك ربع ساعت خوابيدم . كنت بيدارم كرد كه وقت رفتن است . برخاسته از راههاى ديگر يواشيواش نصف راه پياده نصف راه سواره آمديم . رو به شهر . واقعا عبور مرور اين راه امر غريبى است .
پاريس خيلى خلق بيعار بيكارى دارد . راستى ( بيزمارك ) چه خوب گفت كه ( پاريس قهوهخانه و تماشاگاه دنياست . بايد شخص در دول ديگر كار بكند و براى رفع خستگى از كار به پاريس برود . ) هيچ نمىماند كه اينهمه خلق كه اينجا جمع شدهاند جز تفرج و گشت و بيعارى و عقب زنها افتادن كارى ديگر داشته باشند . غالب اهل پاريس از بس شبها تا صبح در تماشاخانهها ، باغها و به خانهها هستند ، خوابشان را روز توى درشكهها كه نشستهاند و باز به يكى از همان جاها مىروند مىكنند . تقريبا يكساعت به غروب آفتاب مانده با كنت وارد منزل يعنى هتل شديم . تا يكساعت از غروب آفتاب گذشته دوبهدو توى اتاق نشسته اظهار دلتنگى براى وطن مىكرديم . ولى به نظرم كنت محض همراهى با من همراهى مىكرد و هيچ هم دلش تنگ نشده بود . شام خورده بعد از يكساعت در نهايت راحتى خوابيديم .
هامش
( 1 ) - چنين است ( نازاد ) بهجاى ( نازا )
( 2 ) - شيرغلط : يعنى غلتيدن يا غلطيدن مثل شير