گذارده و تفصيلش را به همان تفصيل نوشتهاند . يك ميز مخصوص سنگ مثانهايست كه از حيوانات درآوردهاند . سنگ مثانهء فيل را ديدم . بهقدر يك هندوانه شش هفت منى و سنگ مثانهاى كه از اسب و سگهاى بسيار كوچك درآورده بودند . تقريبا سه ساعت آنجا مشغول تماشا بوديم . ( اين تماشاها براى آنكه غفلت شخص را كم كند و گاهى آدم را متذكر بكنند به شكر نعمت سلامتى كه اعظم نعماى الهى است ، بسيار خوب است . ) از آنجا به اصرار كنت رفتيم به ( پانراماى جنگهاى ناپلئون ) شرح پانراما را در ذيل نمايشگاه مادگاسكار عرض كردهام . اين پانراما را براى اكسپزيسيون امسال نساختهاند . قديم است . شايد در روزنامهء مسافرت ناصر الدينشاه شهيد هم تفصيلش را خوانده باشيد . صنعت نقاشى اينجا خيلى بيشتر و بهتر از پانراماى مادگاسكار است . از آنجا رفتيم به دكان ساعتسازى . از آنجا به دكان عكسفروشى رفته چند ورق از عكس تابلوهاى موزهء لوور به جهت مدل براى ظهير السلطان خريدم . از آنجا و حال آنكه خيلى راه بود ميل كرديم پياده به منزل برويم .
امروز از بعد از ظهر باد خيلى سختى وزان ولى بدون گرد و خاك و پهن اسب و زبيل و پشم سگ مرده است . فقط هواى سرد نافذ مانع از رفتارى حس مىشود . از توى خيابانهاى پر از جمعيت پياده و سواره و زياده از دويست قسم مركب از كالسكههاى برقى و اسبى و قطارهاى ترن برقى و كالسكههائى كه از مغازهها اسباب به منزل خريداران مىبردند و كالسكه و درشكههاى مخصوص و درشكههاى كرايهاى كه تمامش يك اسبه است و چرخهاى پائى ( وليسيپ ) چهار نفرى و سه نفرى و دو نفرى و يك نفرى و سهچرخههايش كه در روى دو چرخ جلو صندوق بزرگ دارد براى باركشى و روى يك چرخ عقبش يك نفر نشسته است ، رد مىشويم . بدون آنكه يكى از آنها مانع رفتار ديگرى بشود . وسط راه ميرزا اسماعيل خان خداحافظ گفته به منزل خودش رفت . كنت و من هم به منزل آمده شام خورده آمديم بالا . تقريبا يكساعت صحبت جنگ ترانسوال و انگليس و اغتشاش روزگار حالى چين و بهم خوردن مآلى اساس بعضى دول ديگر را كرده ، خسته شده ، خوابيديم .
پاريس - روز سهشنبه بيست و هشتم ( 28 ) : صبح پسر كتابچى خان
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 184
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص١٨٤