آخرش به قول خودش ( نرو ) شده فرستاد كليدگر از بيرون آورده به هزار مرافعه درب صندوق را گشود . ميرزا اسماعيل خان رشتى كه از اخوان است و تقريبا چهار سال است كه به امر حضرت صدر اعظم به پاريس آمده پيش ( دكتر كالزوسكى ) كحّال معروف عالم عالم تحصيل معالجات چشم را مىكند آمد .
خيلى از ديدارش مشعوف شدم . شارژدهفر هم آمد . پسر جنرال كتابچى خان هم آمد . كريانس ارشاك خان هم كه از تهران تازه چند روزيست به پاريس آمده ، آمد . كريانس بهقدر پنج دقيقه در اتاق خواب وقت خواست كه با من حرف بزند .
با او رفتم آن اتاق ، گرم صحبت بودم . از سالن صداى خنده بلند شد . بعد از آمدن معلوم شد ديروز همانوقت كه سياههها و كليد را به كنت دادهام ، كليد را همانجا انداخته بود . پهلوى ميز تحرير و بهقدر [ ى ] جايش پديدار بود كه شارژدهفر بدون سابقه از خود كنت پرسيده بود كه آن كليد مال كيست ؟ ما هم شريك خندهء آنها شديم . براى ناهار ميرزا اسماعيل خان را نگاه داشتم .
بعد از ناهار سه نفرى رفتيم به ( موزهء دمدسين ) كه اتاق بزرگ بسيار مطوّلى است . پهلوى آنجا كه استادان جرّاحى متصل مشغول اعمال يدى هستند و به شاگردان تشريح درس مىدهند . تمام دورهء اين اتاق بزرگ كه روشنيش از سقف است قفسه بسته شده و استخوان مرضاى معيوب الخلقه را كه براى فهميدن عيب و پيدا كردن معالجه تشريح كردهاند دوا و روغن زده تمام اندام در آنها گذاردهاند و در وسط اين اتاق هم قفسههاى بسيار بزرگ بسته و اطفال ناقص الخلقه را در شيشههاى بهقدر خودشان در الكل نگاه داشته در آنها چيدهاند .
واقعا چيزهاى تماشائى داشت . بچههاى دوسره و سهسره و هفت هشت دست و پادار و دو نفر بههم چسبيده به اشكال مختلف و مثل بوزينه تمام بدن مودار ، بسيار داشت . در يك گوشهء اتاق صورت امراض سخت را كه معالجه كردهاند و خوب شده با موم به رنگ بدن ، هم در شكل مرض هم در شكل معالجه شده ساخته و پشت شيشه گذارده ، در يك صفحهء كاغذ اسم مريض و پدر و ولايتش و سنّش و اسم طبيب و پدر و ولايتش را نوشته به زير آنها گذارده . وسط اتاق هم چند ميزهاى « 1 » بزرگ گذارد ، به روى آنها زير شيشه انواع سنگ مثانه را كه درآوردهاند
هامش
( 1 ) - متن همينطور است