چيزش را نفهميدم . اگر شما مىدانيد به من تعليم كنيد . گفتم بگوئيد اگر بدانم مىگويم . گفت اين را ندانستم كه در تهران چه مىكنند كه قليان در وقت كشيدن صدا مىكند و بىزحمت دود مىدهد . از وقتى كه از تهران آمدهام ، اين دفعهء پنجم است كه اين قليان را چاق كردهام و هرچه فكر مىكنم نمىفهمم . به اندازهاى من خنديدم كه از وقتى كه از تهران خارج شده بودم آنقدر نخنديده بودم . آنوقت خودم پا شدم يك قليان حسابى برايش چاق كرده با هم كشيديم . واقعا اين يكى دو ساعت كه منزل او بودم بهقدر توى اتاق كتابخانهء خودم در تهران ، در صورتى كه آقايان هم دورم باشند ، راحت بودم . تقريبا دو ساعت به نصف شب مانده برخاستيم . گفت من هم اگر اذن مىدهيد با شما بيايم و قدرى در خيابان پياده راه برويم . خيلى از همراهى او خرسند شدم . عبورا از توى حياط عمارت ( لوور ) كه عمارت سلطنتى شخصى ناپلئون اول بوده و فعلا موزه است ، رد شديم .
خيلى دستگاه عالى بزرگى است . چراغ فوقالعادهاى نداشت . بهقدر آنكه اگر كسى از آنجا عبور كند روشن باشد ، در آن حياط چراغبرق بود . جلو اين عمارت و حياط شخصى ناپليون عمارات دولتى و وزارتخانه و دربار او بوده است كه الان هم وزارت ماليه و وزارت مستملكات آنجاست . جلو آنجا هم ميدان و باغ خيلى باصفائى است . تقريبا خلوتتر از ساير جاهاى پاريس است . آن باغ را مخصوصا زياد روشن نمىكنند . فقط چند چراغ از زمين خيلى بلند دارد كه مثل مهتاب روشنى مىدهد . خيلى قشنگ . سايهء درختها و برگها در خيابانها ديده مىشود . در سايه و پناهگاههاى درختهاى دوطرف خيابان نيمكتهاى طبيعى خوشنما گذاردهاند كه بعضى از اهل آنجا كه پر مايل در جمعيت گردش كردن نيستند آنجاها آمده يكى نيمساعتى راحت مىكنند . از آنجا از يك خيابانى كه از كنار رودخانهء سن است آمديم به ( ژاردن دوپارى ) كه از باغهاى مزين پاريس است .
حق الورود داده داخل شديم . باغش چندان بزرگ نيست . وسط اين باغ جاى مخصوص مسقف مزينى براى موزيك بود كه دورش هم شايد به سه ذرع پهنا سكّو داشت و مشغول موزيك زدن بودند . جمعيت مرد و زن زيادى روى صندليها نشسته و در خيابانها مىگرديدند . تمام در و ديوار اين باغ چراغبرق و به درختها فانوسهاى رنگارنگ به اشكال خيلى قشنگ آويخته بودند و مردم با يك آزادى
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 178
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص١٧٨