تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
آمد . مسرور شدم . فرش اتاق و روى صندلى و نيمكتش قالى و بعضى جاهاى ديوار اتاق خورجين كوبيده بود . غالب اسبابهاى اتاقش هم برنج‌كارى كار اصفهان و نقره‌كارى شيراز و كاشى و چيزهاى ديگر از متاع ايران بود . حتى چراغ كه به سقف اتاق آويخته بود هم برنج اصفهان بود . خودش هم هيچ نمىماند كه فرنگى بخصوص انگليسى باشد . خيلى مأنوس و خدمتگذار و مهمانپذير و بىتكلف بود . به قول خودمان درويش مسلك بود . خودش برايمان چاى دم كرد . يك قليان بطور قليانهاى نىپيچ اسلامبولى برنجىكار اصفهان داشت . آورده گفت پنج سال پيشتر كه دو ماه در تهران بودم اين قليان را خريدم . تنباكو و ذغال هم خريدم . و الان همان را دارم و بلد هم شده‌ام كه چاق بكنم و الان مىخواهم براى شما قليان چاق بكنم . چون در شهر پاريس و منزل فرنگى بود و من ايرانى بودم و قليان تنباكو و ذغال هم از ايران آمده ، تعصب مانع شد كه بگويم من به قليان عادت ندارم و سيگار مىكشم . من هم خيلى ذوق كردم كه از آن وقتى كه از رشت بيرون آمدم هيچ قليان نديدم و خيلى دلم مىخواست . البته اگر زحمت نباشد چاق كنيد . پا شد قليان را كه هفت سال بود آب نديده بود از توى طاقچه برداشت برد در اتاق ديگر . من گفتم مىخواهم ببينم چطور چاق مىكنيد . قبول كرد . رفتم به آن اتاق اوّل . يك پياله‌اى را آب پر كرده بعد از توى كيف چرمى خيلى تميزى دو كاغذ بسته بيرون آورد . يكى كوچكتر يكى بزرگتر . آن كوچكتر را باز كرده تنباكوى نكوبيده دوسه برگ برداشته در آن پيالهء آب ريخت . بعد آنها را از روى آن جمع كرد به‌طورى كه آب از آنها مىچكيد . در سر قليان ريخت . هرچه مىخواستم از او بگيرم خودم چاق بكنم به اصرار نمىداد و التماس مىكرد كه چون من خودم خيلى خوب بلدم ، شما هيچ نگوئيد و بگذاريد من خودم علمم را معلوم كنم . گفتم چشم مشغول باشيد . آن كاغذ بزرگتر را باز كرد . چند دانه ذغال برداشته به هزار جان كندن آتش زده با ماشهء بخارى در سر قليان گذارده اصرار كرد كه شما برويد در اتاق بنشينيد تا من مثل پيشخدمتهاى ايران بياورم . رفتم نشستم . قليان را از در آورد توى اتاق در حالتى كه نىپيچ به زمين كشيده مىشد . داد دستم . دم كه زدم ديدم آب قليان را كم و زياد نكرده و يك‌قدرى آب به دهنم آمد . خيلى خنديدم . در بين خنده عذر خواسته از من پرسيد كه ولى يك