سلطان حسين صفوى قشون افغان ، خون ايرانيان غيرتمند را ضايع كردند . الان خيلى كم ايرانى صحيح پيدا مىشود كه غيرت وطندوستى و ملتپرورى و پادشاهپرستى كه از پنجهزار سال پيشتر عادت ملت ايران بود داشته باشد و نمىدانند كه اين بىغيرتى چه به سرشان خواهد آورد . تماشايش به من وصلت نخواهد داد . آنان كه خواهند ديد ياد ما بكنند . اگرچه اين حرف هم غلط است .
شخص بايد هر ضررى و نفعى كه به ملت و وطن آبائى خودش مىبيند ، هرقدر دور هم كه باشد عايد شخص خودش بداند و بهقدر قوه و توانائى در رفعش بكوشد . اگر توانست و كارى از پيش برد خوشا به حالش كه اسم خودش را در تواريخ يادگار گذاشته . اگر نتوانست به همينقدر هم مىتوان اكتفا كرد كه بگويند فلان كس مىخواست و خيالش اين بود و روزگار مجالش نداد . نقدا هيچكارى از يك نفر من فقير بىاسباب برنمىآيد . جز اينكه عاجزانه از درگاه مولى استدعا كنم كه بر غيرتمندى و وطنپرستى و ملتدوستى و سختى اعتقاد و صحت عقيده و ديندارى اخوان و همدلان و هموطنان من بيفزايد .
وقت ظهر شارژدهفر آمد . قدرى صحبت كرديم و رفت . با كنت آمديم در سفرهخانه ناهارى صرف كرده باز هم رفتيم بالا . كنت مشغول نوشتن بعضى حسابها شد . من هم در همان سالن روى نيمكت دراز شده چرتى زدم . طرف عصر ( مسيو جُن انگليسى ) كه از دوستان قهرمان هان است و از كنت ركسويل به او تلگرافا مرا معرفى كرده است ، آمد به ديدن من خيلى صحبت كرديم . چون قليان و تنباكوى ايرانى دارد مرا دعوت كرد كه امشب بعد از شام در منزل او قليانى بكشم . بعد از يكساعت رفت . امروز هيچ ميل نكردم كه بيرونها بروم . از تماشا و جمعيت و قالمقال خيلى زده شدهام . نمىدانم چرا پاريس در من آنقدر كه منتظر بودم تأثير نكرد . دلم خيلى براى گرديدن نيمساعت به غروب ماندهء خيابان دولت تهران از درب منزل خودمان تا دم سفارت انگليس تنگ شده است . كه با پانزده بيست نفر از احباب هر روزه صحبتكنان مىگشتيم و در مراجعت در قهوهخانهء انجمن اخوت چاى مىخورديم .
پنج ساعت بعد از ظهر با كنت رفتيم كفش خريديم . از آنجا رفتيم به
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 175
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص١٧٥