دخلى به ساز و آواز و رقص ايرانىها ندارد . مطربهايش را ( از بيرود ) كه از ممالك عثمانى است آورده است . شمشيربازى و چوببازى هم مىكنند ولى به رسم افغانها . از آنجا با كنت رفتيم به نمايش مصر . آنجا كه اجساد اموات را كه از هرمان بيرون آوردهاند گذارده و نشان مىدهد . از دالان تنگى كه مثل همان سوراخ هرمان ساخته و ديوارش را همانطور هر شكل اشكال كشيدهاند و روشنى كمى دارد وارد شديم . سهتا تابوت در اتاق اوّل گذارده بود . يكى گشاده بود . دوتاى ديگر بسته . مرده سياه شدهء چهارهزار ساله را ديديم كه نپوسيده و مثل چوب نيمسوز سياه شده بود و دورش هم بعضى اسباب خردهريز مثل مجسمههاى سنگى و فلزى كوچك و گلوبند و انگشتر و بعضى پارچهها كه اين مردهها را در آن مىپيچيدند و پوستهاى كلفت كه بهروى آن تفصيل حال زندگى آن مرده را نوشتهاند . يك نفر مصرى هم ايستاده تفصيل حال آن مرده را مىگويد . بيستتا از اين تابوتها از مصر آوردهاند كه بعد از اكسپزيسيون تمام را باز به موزهء مصر معاودت خواهند داد .
پنجتاى آن را گشودهاند و باقى همانطور در تابوتها بسته است . اتاقهائى كه اينها را گذاردهاند خيلى مهيب و كهنهنماست . واقعا خيلى شبيه به اصل درست كردهاند . از پارچهاى كه به روى تابوت يكى از آنها از قديم پيچيده مشمع كرده بودند ، بهقدر دو انگشت محض يادگار كنده به كنت سپرده بيرون آمدم از آنجا آمديم به آنجا كه توپهاى بزرگ و كوچك بحرى و برى را نشان مىدهند . آنجا را هم اجمالا تماشا كرديم . بيرون آمده عليخان سرتيپ را ديدم از جناب امير بهادر جنگ كه بنا بود به ما برسد پرسيدم . گفت من عقب او مىگردم . كنت رفت كه برود به ( كنسر ) يعنى مجلس ساز . من و عليخان در جادهء متحرك ايستاده تا پاى برج ايفل رفته اگرچه پيشتر رفته بودم . محض بلديت و همراهى با عليخان تا آخر بالا رفتيم . اول غروب آمدم منزل شام خورده تنها رفتم بالا مشغول چيز نوشتن و فكر كردن شدم . يكى دو ساعت از نصف شب گذشته . كنت آمد . تنهايى مرا ديد . ديدم كه از رفتن خودش قدرى خجل شد . قدرى صحبت كرده خوابيديم .
پاريس - روز پنجشنبه بيست و سيم ( 23 ) : صبح شارژدهفر آمد . كنت را فرستادم بازار . با شارژدهفر رفتيم منزل جناب سردار مكرم . باز هم نبود . مراجعت كرديم . جناب اميربهادر جنگ نيمساعتى به منزل ما آمده رفت . بعد از ناهار من
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 173
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص١٧٣