مورد تعجب بود . درست تصور كنيد يك نردبام بلندى را كه به هيچجا بند نباشد .
دو نفر به كلهء او رفته ساز بزنند و فقط از آن بالا با حركت دست يا با پا او را عدل نگاه بدارند . پردهء سيّم كه تماشايش از همه اينها بيشتر بود . آن بود كه يك نفر آمد و قريب صدتا سگ را از بزرگى الاغ تا كوچكى بچه گربه آورده ، انواع اقسام بازيها و حركات و تعليمات را كه به آنها آموخته بود ، بهقدرى مضحك كه چه عرض كنم . گربهها را به همين قسم . مثلا يك گربه از طنابى كه آويخته بودند رفت بالا تا نزديكى به طاق كه شايد تا زمين سى ذرع بود . از آنجا با پارشوت يعنى چتر پايين آمد . خيلىخيلى تماشا داشت . پرده چهارمين يك شخص بازيگر معروف بود كه در آن واحد به شكل هفت هشت نفر مىشد با تغيير تمام لباس و سازهاى مختلفه مىزد . خيلى خوب . آن هم خيلى تماشا داشت . پردهء چهارم كه از تمام اينها تعجب و تماشايش بيشتر بود آن بود كه در بين اين بازيها در يك لژى جناب ميرزا حسن خان شوكت را ديدم با لباس و كلاه فرنگى با پسرش كه آن هم به همينطور بود نشسته است و حال آنكه بيچاره آمده است كه پسرش را از اين حركات منع كرده ببرد تهران . پس از اتمام تياتر بيرون آمده به درشكهاى نشسته آمديم به منزل و خوابيديم .
پاريس - روز چهارشنبه بيست و دويم ( 22 ) : صبح شارژدهفر آمد گفت جناب اميربهادر جنگ و بعضىهاى ديگر هم از ملتزمين ركاب شاهى آمدهاند . خيلى خوشحال شدم . با هم رفتيم به منزل جناب اميربهادر جنگ . ايشان را هم ديديم كه به عزم منزل من بيرون آمده است . با هم رفتيم به دكان كتابفروشى . چندتا كره و كتاب و نقشه براى ظهير السلطان و شاگردان مدرسهء معرفت خريدم . از آنجا به دكان نقاشى ، رنگ روغنى خريدم . از آنجا با هم آمديم منزل ناهار خورديم . بعد از ناهار رفتم منزل جناب اميربهادر جنگ از آنجا من و كنت رفتيم به اكسپزيسيون و نمايش بنا و امتعهء دولت عليه ايران . واقعا جنرال كتابچى خان در ساختن و پرداختن اين بنا و اسبابش زحمت كشيده بنايش را مثل يكى از عمارات سلطنتى قديم اصفهان ساختهاند . بيرونش تمام كاشيكارى است . متاعش هم غالبا قالى و فيروزه و تذهيب و فولادكارى و كاشيهاى كهنه و شمشير و از اين قبيل است . بالاى اين بنا هم اتاق بزرگى است كه ساز و آواز است ولى هيچ
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 172
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص١٧٢