تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
وحشى برده بود و چند مرتبه با آن ديو جنگ كرده شكست خورده آخر الامر يكى از اشخاص روحانى نيزهء مخصوص به او داد و او تنها رفت در غار آن ديو را با آن نيزه كشت . و بعد از كشتن هرچه در سوراخهاى آن ديو گردش كرد ، معشوقش را نديد . مأيوس شده گريهء زيادى كرد و در عالم بيهوشى معشوقش را ديد كه در آسمان طيران مىكند و به او گفت من در فلان نقطهء بهشت هستم . اگر مرا مىخواهى بيا و اين جوان زحمتها كشيد تا به آنجا رفت و قبل از آنكه معشوقش را ببيند محض امتحان دسته‌دسته پرى و حورى مىآمدند و با او مىرقصيدند و از او دلربائى مىكردند كه ببينند هواپرست است يا واقعا عاشق . اينجاهاى بازى تماشاى غريبى داشت . اين حورى و پريها كه لباس تور سفيد خيلى كمى پوشيده و تمام اندامشان از زير آن تور پيدا بود و جواهرها زده بودند و بالها داشتند كه واقعا در رقص و بالا و پايين جستن شخص خيال مىكرد به توسط اين بالها حركت مىكنند . لباس و زينتشان تمام سفيد بود و در حين رقص و حركت هر وقتى از شعاع‌هاى الوان اليكترى « 1 » سته كه در محل بازى چنانچه پيدا نبود پراكنده كرده بودند ، عبور مىكردند ، همان رنگ مىشدند . مثلا چرخ كه مىخوردند در آن واحد آبى و سبز و سرخ و زرد و قوس‌قزحى مىشدند و جواهرهاى گلوبند و گوشواره و سنجاقهاى سرشان با اين الوان مختلفه برقى غوغائى مىكرد . بارك‌اله به آن جوان كه با اين همه تفاصيل به اينها هيچ اعتناى صحيحى نمىكرد . طالب معشوق خودش بود . بعد از اين امتحانات از اين‌طرف تخت بزرگى به انواع گلها زينت كرده كه دورش از پريها و ازدحام آشوبى بود ، وارد شده معشوق آنجا بود . اين جوان را با خودش برد به بهشت . چه بهشت از تحت تعريف خارج است . واقعا الدنيا سجن المؤمن و جنّة الكافر . پرده بالا رفت . يك نفر آمد يك نردبام يازده پله آورد وسط محل بازى گذارده بدون اينكه سرش را به جائى تكيه بدهد و يا پايش را به جائى محكم باشد فقط با حركت و لرزاندن دست او را معتدل نگاه مىداشت . از آن نردبام تا آخر رفت بالا . يكى ديگر هم آمد رفت پيش او . يكى آمد با چوب بسيار بلندى يك ساز مندلين و يك گيتار بدست آنها داده مشغول ساز زدن شدند . واقعا فوق‌العاده
هامش
( 1 ) - كذا ( در متن همينطور است )
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 171 | على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله / محمد اسماعيل رضوانى