بازى مىكردند . آمديم در بيرون تماشاخانه در باغ چند نفر ويالن و گيتار مىزدند . نشستيم قدرى گوش كرده به هركدام يك تومانى صورتى ايرانى دادم .
خيلى خوشحال شدند . از آنجا با محسن ميرزا آمديم منزل . كنت كه خودش رفته بود گردش ، آمد . محسن ميرزا رفت . من هم خوابيدم .
در
پاريس - روز سهشنبه بيست و يكم ( 21 ) : صبح شازدهفر آمد . رفتيم با هم به دكان جواهرسازى كه دو نفر زن بودند و متاعشان منحصر به نشانها [ ى ] دولتى و ملتى و علمى تمام روى زمين بود . نشان ايران خواستيم . چندجور آورد .
هيچكدام پسند شد . سه عدد نشان الماس دستورالعمل دادم كه يكى براى جناب امير بهادر جنگ كه خواسته بود و دوتا براى خودم بسازد و هم يك زنجير نشان كوچكى خريدم و هم مدال مس و نقرهء علمى براى مدرسهء معرفت كه در تهران داريم سفارش كرده از آنجا به منزل آمديم ، ناهار خورديم . صبح شازدهفر گفته بود كه جناب سردار مكرم از كنت ركسويل آمدهاند . بعد از ناهار براى ملاقات ايشان رفتم به آن هتلى كه شارژدهفر نشان داده بود . چون كنت همراه نبود . من زبان بسته هرچه خواستم بدانم در كدام مرتبه از مراتب هتل منزل دارند ، ندانستم . تقريبا ده دقيقه در درب هتل ايستاده ، با يك زن پيرى مشغول لالبازى و اشاره بودم . نه او فهميد من چه مىگويم ، نه من فهميدم او چه مىگويد . آخر مراجعت كردم منزل . ساعتفروش آمده بود منزل . قدرى با او در باب انتخاب ساعت حرف زديم و رفت .
با كنت سوار شديم . رفتيم به اكسپزيسيون . در آنجا كه انواع صدفها و ماهىهاى كوچك و گوشماهى و كرمهاى آبى خانهبدوش را نشان مىدهند .
صدفهاى مرواريددار خيلى قشنگ تماشا كرده يك صدفى بود بهقدر كف دست و يك مرواريد سياه بهقدر يك نخود در يك كنار او چسبيده بود . خيلى خوشم آمد كه براى زير خاكستر سيگار بخرم . و اگر ارزان باشد چند دانهء ديگر هم بگويم پيدا كند براى احباب سوقات ببرم . كه يادگارى از من روى ميز و زير سيگارشان باشد . در كمال بىاعتنائى به كنت گفتم . اين نيمه صدف را كه مرواريد سياه دارد قيمت كن . كنت به زبان فرانسه از صاحبش قيمت پرسيد و او جواب داد .
من ديدم دماغ كنت تير كشيد و با يك وضع خيلى مضحكى گفت از اينجا برويم .
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص١٦٩