شده غالبا در سالنش نشستيم . بهراه افتاد . در سه ربع ساعت صحراها و كوههاى بلند و كوتاه و تونل كه چراغبرق داشت و درخت و سبزهها را درنورديديم تا رسيديم به درب دروازهء ( پكن ) پايتخت چين . اين تماشا را هم واقعا خيلى زحمت كشيده . اصل كالسكهها هيچ از جاى خودشان حركت نمىكند . فقط يك دستهء كالسكهء بخار خيلى خوب كه همهچيز در آن مهياست هميشه آنجا ايستاده و مثل قهوهخانه و مهمانخانه است كه مردم مىروند آنجا چاى يا شام يا ناهار به وضع مسافرت مىخورند . دوطرف اين قطار كالسكه را تابلوهاى نقاشى كوتاه و بلند بزرگ و درختهاى كوچك علفهاى صحرائى همان نقاط را گذارده و اينها را به همان درجه تندى و كندى كه هرچه به مركب نزديكتر است ، زودتر و هرچه دور تر است ديرتر طى مىشود . از دوطرف كالسكه مىكشيدند و صداى آن كشش هم به منزلهء صداى كالسكه است .
خلاصه در گار چين پياده شده وارد نمايشگاه اوضاع و امتعهء چين شديم .
وقت تنگ بود . زيادتر از يكى دوتا دكان و ( رستران ) يعنى مهمانخانه را كه از متاع و به وضع چين و خدام و كسبه و بنايش هم همه چينى بودند ، نگشتم . با اميرزاده . و حال آنكه در موقع اكسپزيسيون از روى تحقيق وراى آنها كه صاحب دارند ، صد و پنجاههزار درشكهء كرايهاى در خيابانها حاضر و در كار است ، بعد از يكساعت پياده در خيابان راه رفتن يك درشكه پيدا كرده سوار شده رفتيم . در ( گرانبلوار ) يعنى خيابان بزرگ به دكان جواهرفروشى و ساعتسازى . يك گلوبند الماس براى حضرت ملكهء ايران و پنجاه شصت دستگاه ساعت طلا و نقره و آهن براى نواب موثق الدوله و جناب اميربهادر جنگ كه سفارش كرده بودند و خودم خريدم . بعد از غروب به اصرار محسن ميرزا در همان خيابان در ( كافهء آمريكن ) كه مهمانخانهء خيلى مزينى است و ديوارهاى اطرافش آئينهء يكپارچه بود و جمعيت زيادى هم بود ، شام خورديم . ( خيلى عجب است كه اينهمه خيابان و رستران و دكان مزين و بناها كه در پاريس است دوتا شبيه بههم نيستند . هركدام به يك وضع عليحده و زينت مخصوصى است . ) از آنجا رفتيم به باغ و تماشاخانهء ( فليمارينى ) كه در نهايت زينت و آراستگى است . زن مرد زيادى بود . بيشتر از پنج شش دقيقه در تماشاخانه نايستادم . چيز تازهاى نبود . زنها
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 168
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص١٦٨