تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
هستند كه در صحراها و كوهها و جنگلهاى سخت دعوا مىكنند . منتها موقتا به‌قدر نيم‌ساعتى بىحركت هستند . بخصوص آنجاهائى را كه در آفتاب گرم خشك دعوا مىكنند ، به اندازه‌اى علما صحيح كشيده است كه مىخواهم عرض كنم تماشاكننده گرمش مىشود يا تشنه مىشود . مرتبهء وسطش بعضى غارهاى تاريك كه در جنگلهاى ييلاقى مادگاسگار هست و درختها و علفها و چشمه‌هاى آنجا كه طبيعى از همانجا آورده و به همان شكل اصل ساخته و بعضى حيوانات كوچك از قبيل ميمونهاى كوچك و موشهاى بزرگ و مرغهاى خوانندهء آنجا را آورده و براى هركدام عليحده به وضع خودشان منزل و لانه ساخته در آنجاها آسوده كرده و به دور همهء آن اوضاعها سيم كشيده كه از آن محوطه فرار نكنند . خيلى جاى تماشائيست . مرتبهء تحتانيش صنايع و اسباب و آلات حرب و وضعيت آنها را از آن وقتى كه جز طناب علفى تابيدن چيزى نمىدانستند تا به‌حال كه حرير قيمتى مىبافند و سر چوب شكسته را با سنگ كوبيده گود كرده مثل قاشق به‌كار مىبرند و حالا كه اگر قاشق سوپخوريشان گرد داشته باشد زكام مىشوند و سنگ پاره را با رودهء شكار به چوب مىبستند و حال كه توپ و تفنگ خودشان مىسازند و به كار مىبرند . و از آن‌وقت كه به فراز « 1 » بندهاى كلفت و كوتاه زه بسته با انگشتان مىزدند و با دهن سوت مىكشيدند تا الان كه اسباب موزيك نظامى و اركست مىسازند و خيلى خوب مىنوازند . تمام حاضر كرده و از تمام درختهاى جنگلى و سنگهاى معروف آنجا هركدام يك تكه گذارده و يك كاغذ شئوناتش را نوشته به زيرش گذارده است . از تماشاى اين چيزها دنيا دنيا لذت برده آمديم به جايى كه هركس از هرجا به هرجا با هر مركبى كه بخواهد سفر مىكند . خواستيم از ( مسكو ) به ( چين ) با راه‌آهنى كه روسها تازه كشيده‌اند سفر كنيم . تقريبا چهل قران از ما گرفته وارد گار كوچكى شديم . سى چهل نفر مسافر ديگر هم منتظر بودند . بعد از يكى دو دقيقه صداى سوت راه‌آهن بلند شد . قطار كالسكهء راه‌آهن « 2 » چين آمده سوار شديم . به عينه آن دستهء كالسكهء امپراطورى كه براى اعليحضرت شاه حاضر كرده بودند از حيث زينت هيچ از آن كم نبود . سوار
هامش
( 1 ) - كلمهء « فراز » را با ترديد آورديم اصل كلمه در متن محو شده است در بازخوانى اهتمام زياد به‌عمل آمد كلمهء ديگرى با توجه به علامات بازمانده به عقلمان نرسيد . ( 2 ) - كلمه به كلى محو شده است به حدس و گمان خوانديم