تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
كرده او را ببرد . اگر شخص راستى مىخواهد تحصيل كند در هر نقطهء دنيا ممكن است . بخصوص در تهران كه از سال اوّل سلطنت اعليحضرت مظفر الدين شاه تا به‌حال تقريبا چهل مدرسهء حسابى باز شده كه هرطور علم ، تحصيلش و تكميلش ممكن است . بله ، بعد از آنكه شخص در مملكت خودش عالم شد و خونش خون اهل مملكتش شد و غيرت پيدا كرد و شاه‌پرست شد و فهميد كه اگر از يك نفر اهل مملكتش بد بگويد به خودش و پدرش گفته است ، عيب ندارد و به‌قدر يك هفته بيايد پاريس و تميزى و كارخانه‌ها و صنايع يدى و علوم ديگر را تماشا كند . براى اينكه در مملكت خودش كه مراجعت كرد به‌قدر قوه معمول بدارد . نه آنكه بيايد فرنگستان و هيچ ياد نگيرد جز با كارد و چنگال غذا خوردن و با كاغذ كون پاك كردن و عيب مملكت و ملّت و مذهب گفتن و تعريف بىغيرتى و لحاف‌كشى فرنگىها را كردن . پرحرف ناپسند زدم . برويم سر گزارش خودمان . ) از سفارت دولت عليه ايران برخاسته كنت را فرستادم به همان دكان كه پيش از ظهر رفته بوديم كه باقى كارش را صورت بدهد . خودم با محسن ميرزا رفتيم به تماشاى اكسپزيسيون . بعد از بليط ورود خريدن به نمايش ( ماداگاسگار ) كه از مستملكات آفريكى فرانسه است رفتيم . خيلى خوب ساخته و پرداخته شده است . مردم آنجا تماما سياه هستند . اين بنا از بيرون مدوّر است و نمىنمايد كه چندان بزرگ باشد و سه مرتبه است مرتبهء فوقانيش از بيرون دورش تمام گرفته و درونش سياه و دالانها و منظره‌هاى تاريك دارد كه جنگهاى فرانسه و مادگاسگار را نشان مىدهد كه ( پانراما ) مىگويندش . واقعا چيز تماشائيست . نقاشىهاى غريب كرده و ترتيب داده است . تا هفت هشت ذرع از محل ايستادن سنگ و خاك و درخت طبيعى و آدم كشته شدهء مصنوعى و علف به كار برده ، بعد باقى حكايت را به ديوار كشيده خيلى صنعت كرده و شبيه كشيده كه واقعا با اصل مشتبه مىشود . مثلا يقين دارم حاجى ميرزا محمد على طبيب ملقب به ظهير الاطباء كه از آشنايان من و در تهران است ، اگر ببيند يقين مىكند كه جسما همان سردارهاى فرانسه و قشون و اسب و توپ و چادر و محاربين وحشى مادگاسگار كه سياه و بعضىها لخت و با نيزه و سپر چوبى